گر مرد رهی ... باید رفت
گر مرد رهی
راه
نهان باید رفت.
صد بادیه را به یک زمان باید رفت؛
مـنـزل هــمه درون جـان بـایـد رفت؛
میان خون باید رفت.
از پای فتاده
سرنگون
باید رفت.
تو پای به راه در نه و
هیچ مپرس
خود راه بگویدت که
چون باید رفت.
گر مرد رهی
راه
نهان باید رفت.
صد بادیه را به یک زمان باید رفت؛
مـنـزل هــمه درون جـان بـایـد رفت؛
میان خون باید رفت.
از پای فتاده
سرنگون
باید رفت.
تو پای به راه در نه و
هیچ مپرس
خود راه بگویدت که
چون باید رفت.

همچنان نمیدونم من بیشتر تلاش کردم یا که بقیه میدونستند اینجا چه خبره ...شاید هم یه اتفاق بود یا حادثه!
حقیقتا اینجا همه چیز برگشت ناپذیره.
تنها اون ته یه چیزی هست؛
یه چراغی،
دریچه نوری،
قطعی ترین چیزی که همه بلاشک صاحبش خواهند شد!
یکی بهترین و هیجان انگیزترین تجربههای تحصیلی من حضور در کلاس هنر معاصر -After War & Contemporary Art - استاد دکتر علیرضا سمیع آذر در موسسه ماه مهر بود...
سیدعطاءالله
مهاجرانی | لینک ثابت
در فرهنگ کهن
ایران، واژه ی اندیشه برانگیزی وجود دارد:"خویشکاری"
یعنی هر کسی کار
خودش را درست انجام بدهد...مثلا رییس جمهور مسئول اداره امور اجرایی کشور است.
اصلاح امور جهان یا رهبری جهان اسلام به او ربطی ندارد. دادستان کل کشور بایستی
نگران پرونده های قضایی و حقوق مردم باشد...مثل پرونده دکتر زهرا که در همدان در
بازداشتگاه کشته شد...پرونده های دانشجویان...همین حسینیه شیراز و...اما دادستان
کل در باره واردات عروسک بیانیه می دهد...وزیر کشور معمولا در باره مسایل اقتصادی
مصاحبه می کند و از دستاوردهای اقتصادی می گوید...استاندار لرستان در باره این که
ما جزو پنج کشور اتمی دنیا هستیم حرف می زند...
چندسال پیش مطلبی از فرانک لوید رایت در یک بریده روزنامه
مشاهده کردم که از قدرت معماری صحبت
میکرد و ادعا میکرد میتواند با طراحی یک خانه برای دو معشوق باعث جدایی و نفرت آنها از یکدیگر شود!
به نظر من نیز تاثیر و بازتاب طراحی معماری و شهری در
جامعه و روابط اجتماعی نمایان و نقش
فرهنگ سازی و جهت بخشی آن غیر قابل انکار است.
هنرمند امروز
قویترین درک بشر از جهان و پیرامونش درک بصری و تجربه فضایی و مکانی است.
زبان تصویر*، زبانی است جهانی و ابزاری بسیار مهم و قوی؛
به جرات میتوان گفت که در این هیاهوی تعدد زبان تنها زبان تصویر* است که به عنوان پلی مشترک بین تمام انسانها قرار دارد.
جذابیت خاص این نوع بیان در این است که هر شخصی از آن معنایی متفاوت از آن میگیرد، اما این پیچیدگی موجب جدایی نیست بلکه موجب رسیدن به هدف یا اهدافی از راههایی متفاوت میباشد.
حرکت به این سمت شخصیت جدیدی از هنرمند ارائه میدهد؛
فیلسوفی که حرفهای خود را با آثار هنری خود بیان میکنند.
*منظور از زبان تصویر، زبان تمامی هنرهای تجسمی است.
مفهوم مخالف
And if you think of Brick, for instance,
and you say to Brick,
"What do you want Brick?"
And Brick says to you
"I like an Arch."
And if you say to Brick
"Look, arches are expensive,
and I can use a concrete lentil over you.
What do you think of that?"
"Brick?"
Brick says:
"... I like an Arch"
در ظاهر، در این عبارت لویی کان به مفهوم آنچه یک شی میخواهد باشد اشاره کرده؛
در حالیکه کاملاً مفهوم مخالف را در خود دارد.
یک شی فقط آنچه یک معمار میخواهد میتواند باشد!
قیافه و فرم آجر هیچگونه ارتباط خاصی با قوس ندارد مگر اینکه معمار، با ظرافت بخواهد که آجر، قوس را ایجاد کند.
بستر معماری
آنچه نقطه آغازین تبدیل یک ساختمان به اثری برجسته و معمارانه است، شخصیت مکان آن میباشد. فرانک لوید رایت
مکان بخشی از فضاست که بواسطه عناصر و عواملی خاص صاحب هویت منحصر به فردی و تکرار ناپذیر میشود. معماری در مواجهه با محیط یا زبان محیط را برمیگزیند و یا خود را جدا از محیط اعلام میکند و یا به مقابله با محیط می پردازد. این برخورد باعث درک پیام بستر معماری میشود.
به عبارت دیگر تعلق مکانی است که میتواند ساختمان را تبدیل به معماری کند و معماری است که میتواند جا را به مکان تبدیل کند. مارتین هایدگر در این مورد میگوید : ساختمانها زمین را که چشم انداز سکونتگاه است به انسان نزدیکتر میسازد.
این ارتباط درهم پیچده مهم ترین عامل تجربه زیستن در مکان میباشد، تجربه تعلق داشتن به مکان و معنا دادن به آن.
قضاوت، داوری!
میزان ومعیار قضاوت درست وغلط؛ مرز و مشخصه روشنی ندارد.
چه میدانیم که چه کسی دقیقا در جایگاه حقیقت میباشد؟
چه کسی میتواند ادعا کند که از اشتباه بدور است هرچه بیان میکند چیزی جز حقیقت نمیباشد؟
اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شوم ِ قاضیان.
ذاتاش درایت و انصاف
هیاءتاش زمان. ــ
و خاطرهات تا جاودان ِ جاویدان در گذرگاه ِ ادوار داوری خواهد شد. (احمد شاملو)
سبک
عبارتی است متکی بر اساس ظاهر یک اثر هنری، یعنی شکل و فرم یک اثر هنری بیانگر سبک آن میباشد و به معنا و مفهوم اثر توجه چندانی در سبک نمی شود ومعنای هراثر خارج از سبک هم قابل درک و تشخیص می باشد.
اثرهنری
اثرهنری به مانند یک موجود زنده درون ذهن و جان هنرمند رشد میکند. هنرمند هیچگاه به حقیقت سازوکار و رشدوتکامل این موجود پی نخواهد برد. یعنی مراحلی به گونه ای غیرارادی و ناخودآگاه طی میشود.
درنتیجه هر اثرهنری جهان و زبان خاص خود را میسازد و به آنها معنا میدهد.
شاید جذابیت هنر چیزی جز این نباشد که هر فرد برداشت خاص خود از اثرهنری داشته باشد وهمواره روزنه ای برای تاویل بازباشد.
اثرهنری پس ازعرضه استقلال خاصی از هنرمند پیدا میکند؛ نیت و معنای اثر از شناختش برمی آید نه از مولف، هرچند که در این بین روابط بسیارقوی دیده می شود.
هنر
هنر بیانگر نیست؛ برمبنای توضیح و توصیف نمیباشد. هنر یک نوع مکاشفه است.از نظر منطقی و فلسفی هم نمی توان نظامی دقیق و جامع برایش تعریف کرد.
هنر مفهومی است باز و گشوده و شناور؛ همواره هنر جدید تلاشهای گذشته را جهت تعریف جامع بی اثر میکند و برداشتی نو از واقعیت را در لحظه ای خاص پیش میکشد، یعنی نمی شود آنرا یکبار برای همیشه تعریف کرد.
زبان هنر مبهم و پیچیده است؛ سرراست و صریح سخن نمی گوید. حقیقت محتوایش به کمک معناهای دیگر ترجمه میشود پس هیچگاه به حقیقت امر نمیرسد وتاویلی بیش نیست. حتی معنای اثرقبل ازخلق و پس ازعرضه یکسان نخوهد بود.
اکنون هنر به سمت پدیده های نو، خلاقانه، مبتکرانه و حتی خارق العاده حرکت میکند، پیشروی تا آنجایی که برهم زدن آرامش ذهنی بیننده و وارد آوردن شوک به آنان اهداف اصلیش اضافه شده.
اکنون هنر به سمت پدیده های نو، خلاقانه، مبتکرانه و حتی خارق العاده حرکت میکند، پیشروی تا آنجایی که برهم زدن آرامش ذهنی بیننده و وارد آوردن شوک به آنان اهداف اصلیش اضافه شده.