برج میلاد
برج میلاد یکی پر هزینه ترین و طولانی ترین پروژه های تهران میباشد. از دید مدیران، شهر تهران به یک نماد جدید پس از دوران انقلاب نیاز داشته و این وظیفه بر عهده این برج که معمارانه و شهرسازانه نیست گذاشته شده است ...
طرح خلاق
یک طراحی خوب و
خلاقانه، حسی جدید و قوی القا میکند بطوریکه روزمرهترین کارهای زندگی نیز به یک
تجربه جذاب و ماندگار تبدیل میشود.
شستن دست و صورت،
یکی از کارهای روزمره است که از آن گریزی نیست اما میتواند تجربهی جدیدی باشد.
معماری کاهشی

مجموعه غارهای
الورا Ellora در نزدیکی شهر اورنگ آباد واقع در ایالت مهاراشترا
متعلق به قرون 6 تا 11 میلادی شامل 34
غار کنده شده در دل کوه می باشد. این مجموعه از شگفت انگیزترین آثار معماری شبه قاره هند بهشمار میآید.. .
ساخت این مجموعه
که تماما به شیوه کاهشی صورت گرفته مستلزم کندن و خارج کردن بیش از 200 هزار تن
سنگ از دل کوه بوده و زمانی حدود 5 قرن را صرف خود کرده است...
بازگشت به شکوه گذشته
معماران آلمانی Merkx + Girod برنده جایزه Lensvelt de Architect Interior
Prize 2007 - به جهت تغییر کاربری یک
کلیسای دومینیکنی قدیمی در ماستریخ هلند به یک کتابفروشی - شدند.
هیئت داوران درباره این اثر اعلام کردند که معماران این اثر یک کتابفروشی کاملا معاصر در یک کلیسای دومینیکنی قدیمی، با حفظ خصوصیات بیهمتای فضایی و برجسته مکانی و پس زمینه آن، خلق کردهاند.
دلمشغولی معمارانه

گرگ لین Greg Lynn بهتازگی در Design Miami دیواری متشکل از اجزای بهم پیوسته در یک سیستم مدولار بنام Blobwall ارائه داد.
این اجزای دیوار از مواد سبک و مشبک خاصی، توسط شرکت Panelite ساخته شده است.
راهآهن ملکه برفی
مدت کوتاهی است که پارک شمالی اتریش NordPark که مخصوص ورزشهای زمستانی است، به جهت راهاندازی اثر جدیدی از ضاحا حدید به خود میبالد. این اثر که در ابتدای همین ماه میلادی افتتاح گردید سیستم راهآهن کابلی و ایستگاه ان است که در امتداد سکوی پرش اسکی است که قبلا توسط خودش طراحی شده بود...
استادیوم هیجان
باشگاه
بارسلونا از طراحی جدید استادیوم نیوکمپ پردهبرداری کردهاست. در این طرح که توسط
سِر نورمن فاستر ارائه شده ورزشگاه نیوکمپ بازسازی و به ظرفیت آن 10000 جایگاه
افزوده میشود. خصوصیت بارز طراحی ایجاد یک نمای خارجی متغیر و مهیج میباشد.
ضاحا حدید
ضاحا حدید

بازنویسی و منتشر شده در سایت آرونا چهارشنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۶ با عنوان
باید خیلی متمرکز باشید و سخت کار کنید.
در سال 1950 در بغداد متولد شد. رشته ریاضی را در دانشگاه امریکایی بیروت (1968-1971) خواند و سپس بعد از آن معماری را در AA لندن تمام کرد. پس از فارغ التحصیلی در سال 1977 به عنوان یک شریک به شرکت OMA پیوست.
او به جهت تاسیس دفتر خودش Zaha Hadid Office در سال 1980 شرکت OMA را ترک کرد.
حدید سخنرانی های زیادی در اروپا و امریکا کرده است. در حال حاضر او استاد در دانشگاه هنرهای کاربردی در وین میباشد. در سال 2004 حدید به عنوان اولین زن دریافت کننده جایزه معماری پریتزیکر نائل آمد. وی در مسابقات بین اللملی زیادی برنده شده است اما تعدادی از آنها فقط در حد طراحی باقی ماند و هرگز ساخته نشد.
حدید مبلمان و اشیا زیادی برای شرکت های معتبر وهمچنین معماری داخلی مکان های مختلفی (طراحی داخلی موزه گوگنهایم در نیویورک) را طراحی کرده است.
بهترین لحظه روز چه زمانی است؟
قبلا که در لندن بودم، زمانی دیر هنگام در بعدازظهربود که البته اگر در جای دیگری باشم این زمان میتواند متفاوت باشد.
چه نوع موسیقی در این لحظه گوش می دهید؟
کلاسیک.
چه کتبی در میز کنار تخت خوابتان دارید؟
هیچی، اکنون هیچ کتابی!
آیا مجلات طراحی و معماری را میخوانید؟
تعداد زیادی از این مجلات را در دفتر داریم اما معمولا نمی خوانیم.
اخبار را از کجا دریافت میکنید؟
روزنامه.
لباسی هست که شما از پوشیدن آن اجتناب کنید؟
لباسهای مد روز،
همچنین لباسهای مردانه و جین را دوست ندارم، issey miyake را دوست دارم ... و لباسهای مشکی
.حیوان خانگی دارید؟
نه!
زمانی که شما بچه بودید آیا میخواستید یک معمار یا طراح شوید؟
بله، از زمانی که 11 ساله بودم.
برای چه کسانی دوست دارید طراحی بکنید؟
طراحی کردن موضوعاتی برای زندگی روزانه خیلی جذاب میباشد. یک چیزی، در جایی که ایده ها و اندیشه ها طوری عنوان شود که در جامعه قرار گیرد. در جهت تولیدات، فرم تقریبا قطعه پایانی است، اما در جهت معماری نه! همچنین من همیشه علاقه مند به ترکیب معماری با موضوعات اجتماعی بوده ام. واقعا فکر میکنم میتوانید با بیمارستانها و خانه ها، سرمایه گذاری کنید و مبتکر و مبدع باشید.
در مورد کارتان با دیگر معماران و طراحان بحث و گفتگو میکنی؟
در دفتر مطمئنا؛
با دیگر طراحان ... من دوست ندارم در باره خودم زیاد حرف بزنم. یک بحث و گفتگو, اندیشه دوستان است.
کجا روی پروژه هایتان کار میکنید؟
هرجایی؛ من از کامپیوتراستفاده نمیکنم. اسکیس میزنم؛ و خیلی سریع طراحی میکنم، اغلب با بیش از 100 طرح به صورت پژوهشی جدی.
سبکتان را شرح دهید، مانند اینکه برای یک دوست خوبتان آنرا باید شرح بدهید.
هنر زیبایی و ظرافت. پژوهش و جستجوی شخصی، تحقیق و کاوش، مملو از ایده و اندیشه، که یک چیز به تنهایی از آن نمیتواند حاصل شود. فهرست و موجودیتی رسمی ندارد.
میتوانم این را بیان کنم؟
دو سال پیش خیلی به یک آپارتمان توجه کردم، جهت درک اینکه در یک فضای داده شده با پارامترهای یکسان به چند روش میتوانید بالا بروید. من مایلم مکررا به روی آن روزها و روزها کار کنم و البته میدانید احتمالا 700 گزینه برای یک فظا وجود دارد. این تمرین به شما اندیشه و ایده ای میدهد که توسط آن میتوانید سازماندهی فضاها را همزمان جلوببرید؛ که این نامحدود نیست اما بسیار بزرگ میباشد.

کدامیک از پروژه هایتان به شما رضایت بیشتری داده است؟
پروژه Peak. به این دلیل که یک حرکت عظیم برای من بود. پروژه های متعددی است، هر زمان که شما یک اکتشاف بزرگی انجام میدهید... من واقعا نمیتوانم بیان کنم زیرا پروژه های مختلف به روشهای متفاوتی به شما رضایت میدهند.
پروژه مرکز BMW در لایپزیک و مرکز علمی Phaeno در ولفسبورگ خیلی هیجان انگیز هستند. من برای دیدن مرکز هنرهای معاصر در رم رفته بودم، که تعداد زیادی از ایده هایی مه میخواستم انجامشان بدهم در آنجا به نوعی اجرا شده بود.
قدری زمان مشابه در مراحل ابتدایی کار وجود دارد، جاییکه تمرکز بر روی ترسیم، انتزاع، و تکه تکه کردن میباشد. سپس به سمت پیشرفت و توسعه ایده ها حرکت داده میشود و در نهایت به آنچه معماری میبایستی باشد تبدیل میشود که این سازماندهی سیال و روان میباشد که یک تغییر نمیباشد اما یک توسعه در طول سالها میباشد.
کانسپت اصلی در ورای اینستالیشن شما – خانه ایده آل – در نمایشگاه imm کلن امسال 2007 چه بود؟
این واکنش به شیی در مرکز ساختمان میباشد. ما احساس کردیم که این شفاف سازی و روشن سازی میبایست باشد. بازنمایی اندیشه ای بود درباره شکل دادن فضای خارج به صورت نسبتا فرسایشی.
شبیه پریشانی حجم و ساییدن آن میباشد. که آن مربوط به قسمتی از فضا به نام z-space میباشد، جایی که نقطه شروع یک توده میباشد.
در دفتر چند سال قبل یک مباحثه بزرگی بود. ما درباره شکل دادن صحبت میکردیم. عمل شکل دادن فضای خارج ساختمان این اجازه را میدهد که نور به داخل بیاید و به سمت اندیشه های کاوشگر در زمینشناسی، باستان شناسی و توپوگرافی برود. قسمت های بزرگتر به وسیله چشم اندازه و فرسایششان جان میگیرند. ایده های این خانه این بود که یک نفر میتواند از صندلی به تختخواب، به کاناپه حرکت کند. همچنانکه آنها اجزای بهم پیوسته میباشند. این یک کانسپت زندگی میباشد، در وضعیتی که طبقات میباشند و شما میتوانید بالا بروید و پایین بیایید، سر بخورید به جایی که از آنجا آمدید.
این قسمت از دیگر کارها جدا نمیباشد، فرمها همیشه آنگونه که ما به آنها مینگریم در آن زمان ظاهر میشوند. بعضی اوقات یک حرکت میباشد، اما معمولا محصول آنچیزی است که ما در آن زمان جستجو میکنیم. چیزی که در آن زمان اتفاق می افتد.
آیا شما فضاهای باز زندگی را ترجیح میدهید؟
من فکر میکنم که زمانیکه تکنولوژی به سمت جلو حرکت میکند احتمالا دیوارها هم حرکت خواهد کرد، آشپزخانه هم حرکت خواهد کرد و سرانجام شما نمیتوانید حتی یک جای قطعی برای حمام.
بعضی افراد دوست دارند در یک خانه جاییکه 3 یا 4 اتاق دارد و همه به اندازه زندگی کنند زیرا آنها دوست دارند در فضای محدود شده زندگی کنند. افراد دیگر یک خانه با پلان باز جاییکه هیچ سختی و صلبیتی نیست دوست دارند. دهه 70 در نیویورک بود، زمانیکه مردم به فضاهای واقعا بزرگ و نمناک و خام میرفتند و آنها را لمس میکردند، اما اکنون اعمال بیشتری جهت تفکیک فضایی وجود دارد.
واقعا هیچکس خانه باز خلق شده بی عیب ندارد... البته هنوز! جوامع مختلف اشیارا به روشهای متفاوتی به کار میبرند، برخی خوابیدن بر روی futon (نوعی تختخواب بسیار کوتاه ژاپنی) را دوست دارند و برای دیگران تختخواب میتواند خیلی بلند باشد. این بستگی به مقیاس خانه دارد، به نور و جایی که خانه قرار گرفته، شاید آن کنار دریا باشد یا در کوهستان. من فکر میکنم که مردم باید قادر به تفسیر اشیا معین باشند و با جزییات کامل یک فضای معماری را طراحی کنند که مناسبشان باشد. یک سکویی که همه چیز اطراف آن میتواند مهیج باشد.
آیا معمار یا طراحی از گذشته هست که بر شما تأثیر گذاشته یا که از کارش به طور خاص قدردانی بکنی؟
بله، تعداد خیلی زیادی هستند. اریک مندلسن، میس وندر روهه، لوکوربوزیه، کانستراکتیویستها...
و معماران و طراحان معاصر؟
تعداد زیادی. اما اکثرا گرفتار متدها هستند که این یک تعصب میشود.
شما در دنیای مردان کار میکنید...
مانند بسیاری از زنان امروزه! من زیاد مسافرت میکنم و ساعات زیاد و متمدی کار میکنم. کار کردن بر روی یک پروژه به معنی پشتکار و استقامت میباشد ولی اهمیت ندارد چه مقداری پیشرفت حاصل شده است. هنوز دنیایی وجود دارد که برای زنان ممنوعه میباشد.
آیا توصیه ای برای جوانان دارید؟
باید خیلی متمرکز باشید و سخت کار کنید. اما این به معنی سخت کار کردن بدون توجه به آنچه که هدف شماست نمیباشد. در حقیقت شما باید یک هدف داشته باشید، پایه های هدف میتواند جابجا شود، اما حتما باید هدفی داشته باشید.
بدانید که چه چیزی را سعی میکنید کشف کنید.
آیا چیزی هست که شما را در خصوص آینده نگران بکند؟
بله ارزشهای سنتی که در حال پدیدار شدن هستند. ممکن است فورا به روی معماری اثر نگذارد اما آن به جامعه اثر خواهد گذاشت و این آن چیزی است که مرا نگران میکند.
در حال حاضر جهان بطور فزاینده ای تقسیم شده به نظر میاید، تفاوت بین مردم در حال بیشتر شدن است. کسی باید برای یک جامعه آزاد و باز با جدیت تلاش بکند.

هانی رشید
هانی رشید
بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی
نقشنو دوره نو – شماره 12– 21 آبان 1385

در سال 1988 او با همکاری لیزآن کوتور شرکت طراحی معماری ASYMPTOTE را در نیویورک پایه نهادند.
از سال 1989 هانی استاد معماری در مدرسه معماری و طراحی دانشگاه کلمبیا شدهبود.
در سال 1995 او مکتب طراحی پیشرفته را توسعه داد و همچنینین در چندین دانشگاه از جمله آکادمی دانمارکی رویال در کپنهاگ، انستیتیوی کالیفرنیای جنوبی در لوسآنجلس، دانشگاه لوند سوئد، مدرسه طراحی هاروارد و دانشگاه فرانفورت.
ASYMPTOTE کالبدی از کاری تولید میکرد که عملکرد و طرز اجرا به عنوان طلایهدار معماری و سیستم طراحی دیجیتالی در آن جای گرفته بود. پروژههای ASYMPTOTE درحدود و حوزهای از آزمایشات سهبعدی و فضایی و نصب ساختمان و طراحی شهری در محیط زیستها و معماریهایی کامپیوتری تولید میشوند.
هانی رشید همچنین یکی از دو معمار نمایندهی ایالات متحده بود، کسانی که پاویون آمریکا را در بیینال ونیز دز سال 2000 ارائه دادند.
آثار ASYMPTOTE در چندین کلکسیون موزههای معتبر، از جمله موما، سفموما، مرکز معماری کانادا، انستیتیوی معماری هلند، موزه گوگنهایم قرار گرفته است.
در سال 2002 مصاحبه جالبی با هانی رشید انجام گرفته که در ادامه میآید؛

گپی با هانی رشید( HANI RASHID )
ایالات متحده - نیویورک - 5 مارس 2002
بهترین لحظه روز چه زمانی است؟
2 زمان بهترین لحظه روز است؛ نخست زمانیکه خیلی زود وقبل از دیگران در دفترم مشغول بهکار میشوم، دیگری زمانیکه تلفن همراهم را خاموش میکنم و به سمت زندگی خصوصی تغییر جهت میدهم.
به چه نوع موسیقی، اکنون گوش میدهید؟
هر نوع موسیقی که SOMAFM.COM پخش کند.
آیا شما به رادیو گوش میدهید؟
فقط در تاکسیهای نیوورک سیتی.
چه كتابهایی روی میز كنار بسترتان دیده میشود؟
کتاب راهنما شهر پکن، آخرین شمارهی ASYMPTOTE FLUX .
آیا مجلات طراحی را مطالعه میکنید؟
با اکراه و بیمیلی.
اخبار را از چه طریقی دریافت میکنید؟ از روزنامه ها؟
اخبار زنده و روزانه و از این قبیل چیزها را از newsnow.co.uk میگیرم.
شما توجه میكنید زنها چطور لباس میپوشند؟ شما هیچ ترجیحی دارید؟
بله و بله.
چه نوعی از لباسها را اجتناب میكنید بپوشید؟
سبک، درخشان و براق، بژ، آشنا و مارک دار.
هیچ حیوان خانگی دارید؟
نه، ... اگرچه پسرم دلبستگی زیادی به سگ روباتیش دارد.
زمانیکه بچه بودید میخواستید چه کاره بشوید؟
یک هنرمند، مانند پدرم.
كجا روی طرحها و پروژه هایتان كار میكنید؟
در هواپیما، در ترن، در رختخواب، در هتل، در زیر دوش، و گاهی اوقات در دفتر.
برای چه کسانی مایلید طراحی بكنید؟
حمل و نقل هوایی رم، و هر کسی که در حریم دریایی اسکاندیناوی باشد.
شما با معماران و طراحان در مورد کارتان بحث و تبادل نظر میكنید؟
کاملا؛ با تیم ASYMPTOTE. چندین هنرمند نیویورکی میشناسم. به طراحان وب، برنامه سازان کامپیوتری، مدیران و متصدیان موزهها، دیگر طراحان و معماران نظیر برادرم و دوستانش، دانشجویانم و گروهی از مردم، به موزیسین ها مانند خواهرم و دوستانش و مردم درگیر و پیچیده شده با شبکه و اینترنت به خوبی احترام میگذارم.
سبكتان را شرح بدهید،مانند اینكه به یك دوست خوبتان آنرا شرح می دهید.
به اندازه کافی عصبی، کمی متعصب و کنجکاو و فضول.
در محیط دیجیتالی فرم تابع عملکرد است؟
فرم از مفاهیم تابعیت میکند، مفاهیم تابع ابزارها ست، ابزارها بازده آرزوها و خواستهها ست، که اینها شامل هر چیزی میشوند.
کدامیک از پروژههایتان بیشترین رضایت را به شما میدهد؟
طبقه مجازی بازرگانی برای NYSE و اولین ساختمان کامل شدهمان که ماه آینده در هلند افتتاح میشود.
آیا کسی از معمار و یا طراحی هست كه تحسینش کنید؟
آندره بلک، اریک مندلسون، برنو تاوت، ولادیمیر ملینکف، فردریک کیسلر، جرجز ماکینس، جان کیج و مهمتر از همه مارسل دوشان. (این سه نفر آخری واقعا معمار و یا طراح نیستند ولی برای کارمان، بسیار تعیین کننده هستند.
آیا کسی که هماکنون فعالیت کند وجود دارد که تحسینش کنید؟
سادگی و بیریایی رم کولهاس و روحیه ضاحا حدید.
چه توصیهای برای جوانان دارید؟
با کنجکاوی، فروتنی، خوشبینی و مقدار زیادی ابتکار و خلاقیت، تقریبا سراسر تمام چیزها را مشاهده خواهید کرد.
چه چیزی شما را در خصوص آینده نگران میكند؟
افکار کوچک، تعصب، ابتذال، فرهنگ پوچ خائنانه.

برگردان : محمود اکبری
دلمشغولیهای لیبسکیند
دلمشغولیهای لیبسکیند
بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی
نقشنو دوره نو – شماره ۷ – ۴ مهر ۱۳۸۵
در هرصورت، از زمانیکه من معماری را شروع کردم، از دفاتر مرسوم و متعارف بیزاری داشتم. آنها چیزی نزدیک به حال و هوای زیادهگویی و پرگویی و روزمرهگی بودند. فرمهای تولیدی مرا نسبت به تمام فرمهای ویژهگری که به اصطلاح کذایی پروفسیونالیسم نامیده میشد، حساس و آلرژیک کرده بودند. 10 سال پیش به سبب پیامدی از یک عزم، یک تصادف، شایعهای در خیابان و آغاز سفری غیر قابل تصور در مسیری به سمت پایین، که هنوز هم در حال سفر کردنیم دفترمان را در برلین بنا نهادیم.
پروژهها در مسیری غیر منتظره و پیشبینی نشده پرورش یافته بودند، که ابدا تمرینی تقلیدی از روشهای کار موجود نبودند، اما کوشش میکند که تمام شور و هیجان درونی، سرگذشت و راز و رمز معماری را در هم بشکند. بوسیله از قلم انداختن نقشهای فرم، عملکرد، دستورکار و برنامه و نقشهای جالب توجه در قلمروی جامعه و سیاست، که این هم مترادف با معماری است. پویاییهای ساختمان بعد جدیدی را متعهد میشود. مراسم طراحی و ترسیم ساختمان، بیان دریغ و افسوس و روزمرهگی خواب گونه، به ماده و جوهره اصلی که هیچگونه صفحه طراحی قابل شناسایی نمیباشد، شکل دادند. این جوهره اصلی که رویهم رفته مات، کدر و نفوذناپذیر و مرموز پدیدار میشود، اغلب با ایمان سوسویی میزندو تماس با حقیقتی از عمیقترین امید را تقدیم میکند.

در یک کتاب، که در فهرست کتب مورد علاقه من میباشد، نوشته شده توسط هنری لوئیس برگسون ، منبع اخلاق و دین، مولف به نتیجهای میرسد که عالم هستی ماشینی برای ارائه کردن خداوندگاران میباشد. (تاویل و تفسیری است سست و بیربط) اما برای من معماری در حقیقت آن ماشینی است که عالم هستی را تولید میکند که آن هم خداوندگاران را تولید میکند.
گفتارها و عقاید دیده شده در اینجا دلیلی برای وجود حقیقت مسئلهای بسیار غیرممکن که شایسته پیگیری است میباشد.

من در این مسیر خیلی خاص، مردم را پیدا کردم، که همیشه بیشتر در انتظار آنگونه فضاهایی میباشند که به آنها قبلا ارائه شده. برای شهروندان فردا خیلی دور از دسترس نخواهد بود که به این حقیقت، که بتوانند رویاهایشان را شبیهسازی کنند نایل آیند. این سایت یک سند و مدرک غیرقابل استناد و یک اعلامیه غیرمسلم میباشد. در این ذات معماری خودش بازتاب داده میشود.
روح سرگردان معماری جایی را میخواهد.
دانیل لیبسکیند.
سایت رسمی دانیل لیبسکیند.
برگردان : محمود اکبری
لِکُربوزیه
لِکُربوزیه
بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی
نقشنودوره نو – شماره ۳+۳ – ۲۳شهریور۱۳۸۵
لِکُربوزیه اسم حرفهای شارل ادوار ژانره (1965-1887) میباشد. معمار، نقاش و نویسنده فرانسوی-سوئیسی، کسی که تاثیر به سزایی برپیشرفت و توسعه معماری مدرن داشت.
در 6 اکتبر 1887 در La Chaux-de-Fonds ، در سوئیس متولد شد. بهسرعت تحصیلات هنری پایه را در آنجا مطالعه کرد. سپس ساخت و ساختار ساختمانهای مدرن را تحت نظر آگوست پره در ژازیس مطالعه کرد. پس از آن یک دوره کوتاه کاری را با معمار آلمانی جوزف هوفمان صرف کرد. در 1922 به عنوان معمار، با پسر عمویش مهندس پیر ژانره شرکتی ایجاد کردند و نام مادریش را به لِکُربوزیه تغییر داد.
لِکُربوزیه مادامیکه به عنوان معمار کار میکرد، همچنان به عنوان نویسنده و نقاش فعال بود. در زمینه نقاشی در مدرسه پوریسم (یکی از جنبشهای هنری بوجود آمده پس از کوبیسم) با اوزنفانت همکاری میکرد. به دلیل انتشار مقالات و نوشتارهایی درجهت تقویت کردن تئوریهایش درمعماری، نشریه روح جدید (L'Esprit Nouveau) را منتشر ساخت. این تئوریها از 1920 تا 1925 توسعه یافته بودند و در کانسپت خانه ایدهآلش، "یک ماشین برای زندگی کردن" به اوج رسیدند، که در اصل یک عملکردگرایی واقعی بود.
او فرمها و طراحی های تاریخی را درهم شکست و در جستجوی یک سبک جدید قرن بیستمی بود که بر مبنای مهندسی ساخت پل، ساختمان و کشتی بخار بوسیله مواد جدید مانند بتون آرمه، صفحات شیشهای و مواد ترکیبی پایه گذاری شده باشد.
مجله معتبر تایم وی را جز 100 شخصیت برتری که دنیا تحت تاثیرشان در قرن بیستم شکل گرفت قرار داد. وی تنها معمار این لیست بود!
در ادامه مقالهای در همین زمینه از این مجله میآید.

او متقاعد شده بود که جسارت عصر جدید صنعتی نیاز به یک سبک معماری بیپروا درهمان حد دارد، و چه کسی میتونست آنرا طراحی کند بهتر از وی.
لِکُربوزیه عاشق منهتن بود، عاشق تازگیش بود، عاشق نظم دکارتیش بود و مخصوصا عاشق ساختمانهای بلندش بود. لِکُربوزیه همیشه بزرگ فکر میکرد. او یکبار پیشنهاد جابجایی قسمت عظیمی از مرکز تاریخی پاریس را با 18 برج شانزده طبقه داد!
شارل ادوارد ژانره متولد سوئیس در سال 1887 بود و زمانیکه 29 ساله بود به پاریس رفت. جایی که زیاد طول نکشید که نام مادری پدربزرگش، لِکُربوزیه را به عنوان نام مستعار برگزید.
لِکُربوزیه یک شهر معماری رویایی داشت. او اعتقاد داشت معماری راهش را گم کرده است. هنرنو، سراسر منحنی و موج، با انفجار درخشان فراوانی وکثرت خودش را کامل سوزانیده بود. سبک اغوا کننده آرت دکو نیز همین نوید را میداد. جنبشهای هنری در تمام اروپا بهم پیوسته بودند، اما در نام به مطلبی خاص اشاره میکردند که به سختی بیانگر یک عصر صنعتی بود.
لِکُربوزیه مدعی بود که این عصر جدید سزاوار یک معماری بکلی تازه است. علنا اظهار کرد که "ما باید دوباره از صفر شروع کنیم."
معماری جدید به عنوان سبک بینالمللی شناخته شد. در میان حامیان فراوان این سبک ازجمله لودویک میس وندر روهه و والتر گریپیوس، کسی شناخته شده تر از لِکُربوزیه نبود.
او یک مروج خستگی ناپذیر بود؛ ارائه اطلاعات در اعلامیهها به عموم مردم، جزوات، نمایشگاهها و مجلاتش. او کتابهای زیادی نوشت، در مورد طراحی داخلی، نقاشی و معماری؛ آنها شباهت به دستورالعمل و راهنمای کار و آییننامه داشتند.
مهمترین نمونه، دستورالعمل برای سبک بینالمللی است:
برپاکردن ساختمان بر روی ستونها،
درآمیختن در یک پلان روان و آزاد،
جداکردن دیوارها از ساختار ساختمان،
افزودن پنجرههای نواری شکل افقی،
ایجاد فضای سبز در بام ساختمان.
این موارد باعث شده بود که وی مانند یک متخصص و کارشناسفنی بهنظر آید. ولی او چیز دیگری بود. اگرچه او مانند یک بوروکرات لباس تیره میپوشید. پاپیون میزد، عینک گرد با قابی تیره میزد، اما او یک هنرمند واقعی بود؛ او یک نقاش و مجسمه ساز فاضل بود.
او نوشت، "خانه ماشینی برای زندگی کردن درآن است." ماشینهایی که او میپسندید بیشتر شبیه کشتیهای اقیانوس پیما بودند و معماریش با خورشید و باد و دریا صحبت میکرد.
در سال 1950 مسیرش را تغییر داد. پوریسم را به گونهای که فریاد میزد برای چیزهای قویتر و
تندیسگرایانه رهاکرد. شخصیت بی تجمل، سبک و وزن معماری تغییر کرد:
سادگی روستایی با دیوارهای قطور آجری و سنگی که برویشان رنگ پاشیده شده بود،
اجازه نمایش مواد را در حالت خامی و ناتمامی در داخل و خارج،
وضوح اثرات قالبهای چوبی در روی بتون نمایان؛
بتون به لِکُربوزیه اجازه داد اشکال و فرمهای غیرعادی را کشف کند؛ موج بزرگ کلیسای کوچک رونشان به روسری یک راهبه شباهت دارد. برای مرکز دولتی در چاندیگار هند، او یک معبد محدود با ساختاری قهرمانانه که پیشینه تاریخی را نمایان میکرد، ایجاد کرد.
لِکُربوزیه مهمترین معمار قرن 20ام بود. کارعمده لِکُربوزیه تقریبا مشتمل بر 60 ساختمان است. او بسیار بااستعداد و بسیار متمایل به بحث و گفتگو کردن بود. از زمانی که لِکُربوزیه انتشار مجلهاش، L'Esprit Nouveau را آغاز کرد، از 1920، تا زمان مرگش، 1965 بر معماری دنیا چیره شد. او الهام بخش چند نسل از معماران، نه تنها در اروپا بلکه در سراسر دنیا بودهاست. او فراتر از یک بدعتگذار سریع و چالاک بود؛ او ضمیر و باطن معماری مدرن بود.
همچنین او یک طراحشهری هم بود. "طراحی شهری جدید توسط یک معماری جدید متولد میشود."
او در کتابی با نامی به سرراستی Urbanisme نوشت، "در این مرحله عظیم تکامل، خیلی وحشیانه و خشن و طاقت فرسا، با گذشته ما پلهایمان را سوزاندیم و خراب کردیم." او منظورش این بود، کافی نبودند خیابانها و پیادهروهای بهم فشرده، میدانهای عمومی و شلوغ، همسایگان درهم و پرجمعیت کافی نبودند. مردم تمایل دارند در مکانهای بهداشتی زندگی کنند.
تعداد زیادی برجهای سربهفلک کشیده، در چشمانداز بسیار جدا ازهم قرار گرفته، این شهر منطقی تمایل دارد مناطق کار و زندگی و آسایش تفکیک شده و جدا داشته باشد. در نهایت هر چیزی میبایست در مقیاسی بزرگ وقوع یافته باشد؛ ساختمانهای بزرگ، فضاهای بزرگ، بزرگراههای شهری بزرگ.
آنرا La Ville Radieuse نامگذاری کرده بود. تصویر شهر او قدرت طلبانه، سخت و انحنا نا پذیر و ساده بود. در جاییکه آزمایش شد، در چاندیگار توسط خودش و در برازیلیا توسط دنبالهرو هایش شکست خورد. اینگونه همگونسازی بیعاطفهگی و نامردمی و غیر متناجس شدن را ثابت کرد. فضاهای بازگشوده مهمان نواز بودند، دیوان سالاری و بوروکراسی تحمیل میکردند. طرح ونقشه از لحاظ اجتمعی مخرب و ویرانگر بودند. امروزه این پروژهها عاری از سکنه هستند.
شهرها یاد گرفته بودند که نگهداشت تاریخ، بسیار بیشتر از شروع از صفر احساس میسازد. این یک درس گرانبها یی است که منحصرا لِکُربوزیه قصد آن را نداشت، این نیز قسمتی از میراث عظیمش میباشد.
![]()
Time Magazin
برگردان : محمود اکبری
زیباترین معمار
راجرز از پیانو میگوید.
زیباترین معمار

رنتزو پیانو یک استاد مطلق در زمینه نور و روشنایی است. درکی خارقالعاده از هنرساختمانسازی و مقیاس و اندازههای اجزای ساختمان دارد. من فکر نمیکنم کسی مانند او وجود داشته باشد. او فرزند یک ساختمانساز است؛ با پدرش، که بسیار به ساختمانساز بودن خود افتخار میکرد، بسیار صمیمی بود. این موارد به او اصولی شگرف داد. نکته غیرعادی در مورد پیانو 68 ساله، این است که او از پروژه کوچک گرفته تا بزرگ را انجام میدهد. من تا بحال معماری بمانندش ندیده بودم.
او به طراحی ساختمان از سمت یک ایده نزدیک نمیشود. کارهایش از زمین به بیرون سر بیرون میآورند. او همچنین یکی از با سلیقهترین معمارانی است که من میشناسم. او در شخصیت زیباست اما ساختارش هم بسیار زیباست، بسیار بشردوستانه. در کارهایش ذرهای از مجسمهسازی اتزاعی نمیباشد. آنها فراتر از درک چگونگی کنار هم قرارگرفتن ساختمانها و چگونگی تابیدن نور در میانشان رشد میکنند. پیانو عزیمت کرد به پاریس، مرکز پمپیدو، همانی که شبیه ماشینی عظیم است و با هم طراحی کردیم و همانی که مملو از بازدید کننده میباشد و بمانند یک وسیله بازی برای بالارفتن از یک موزه و کتابخانه بسیار زیبا که هریک، کمی از دیگری زیباتر است. پیانو حدود شگرفی دارد. من عاشق استادیوم San Nicola در باری ایتالیا هستم، جاییکه بیان عظیم رویش گلبرگهای بزرگ بتونی از زمین میباشد. سپس ساختمان Beyler در سوئیس میباشد که از هر چیزی سبکتر میباشد. من نخواهم گفت کدام ساختمان وی، ساختمان برگزیده من میباشد. اما میخواهم بگویم که او معمار موردعلاقه و برگزیده من میباشد. او یکی از برترین معماران مدرن هم نسلش میباشد. همچنین او دریانوردی متعصب میباشد. قایقش را خودش طراحی کرده. زمانیکه ما تازه باهم دوست شده بودیم، حدود 40 سال پیش، او یک قایق بادبانی از جنس بتون طراحی کرد که واقعا به خوبی کار میکرد.
ریچارد راجرز
Time Magazin Apr. 30, 2006
برگردان : محمود اکبری
Audio Interview
Audio Interview
Charles Édouard JeanneretLe Corbusier 1887 - 1965Monitor
15 March 1959 BBC
Le Corbusier talks aboutYou will need RealPlayer to access these clips. Visit WebWise for help downloading RealPlayer
فیلیپ گلاس؛ موسیقی و معماری
فیلیپ گلاس
بازنویسی و منتشر شده در سایت آرونا سه شنبه، ۱۴ شهريور ۱۳۸۵ با عنوان
فیلیپ گِلََس و ترجمان آوایی معماری
فیلیپ گلاس، آهنگساز امریکایی، کسی که آثار و اپراهای فراوان، سمفونی، ترانه، موسیقی فیلم و تئاتر تولید کرده و باعث شده که او به یکی از مهمترین شاغلین موفق موسیقی معاصر تبدیل شود. موسیقی او به سبک مینیمالیسم میباشد، تاکید در تکرار عبارات موزیکال به همراه تغییرات تدریجی و آهسته در صدای ردیف و ریتم.
وی آهنگساز موسیقی فیلم هایی چون The Hours و Dracula میباشد. از دیگرآثارش میتوان Einstein on the beach و Music in 12 parts و Solo Piano نام برد. فیلیپ گلاس از آهنگسازانی است که تجربه آهنگسازی برای بازگشایی آثار معماری را دارد و چندین بار برای یک اثر معماری موسیقی ساخته است؛ Dancissimo جهت مراسم بازگشایی موزه هنر میلواکی کار سانتیاگو کالاتراوا یکی از این آثار میباشد.
در مصاحبه ای که مجله Architectural Record با وی داشت روند نوشتن آهنگ برای معماری و امکان همکاری با معماران به جهت بالا بردن سطح معنا در آینده را بیان کرد که گوشه ای از صحبتهایش در زیر آمده است.
بتون، آهن و فیلیپ گلاس
"همیشه صحبت در باره معماری و موسیقی بوده است برای مثال به تازگی برای دانشجویان معماری و موسیقی در دانشگاه فلوریدا سخنرانی کردم."
"فلیپ جانسون و فرانک گهری را میشناسم و مدت زیادی در تماس با دنیای معماران بوده ام با اینکه چیزی درباره معماری نمیدانم، واقعا چیزی درباره اش نمیدانم."
"یک حسی هست، ایده ای است که کاری انجام میدهد، ایده ساختار معماری و ساختار موسیقی. در معماری ساختار نمایان است. ساختار و عملکرد که خیلی بهم پیوسته و متصلند، تمام ایده در معماری مدرن میباشد. گمان میکنم این بطور حتم راز موسیقی است که ساختار عملکرد، هرچند که ما میگوییم ساختار و محتوی خیلی مشابه و همانند میباشد. محتوی مملو از احساسات و ساختار موسیقی خیلی بهم نزدیکند. بنابراین همیشه نوعی ارتباط عجیب بین معماری و موسیقی از ابتدا وجود داشته."
"من به ساختمان نگاه نمیکنم. حتی یک نگاهم بهش نمی اندازم. به این دلیل که من واقعا برای یک ساختمان خاص موسیقی نمیسازم. این ایده است نه ساختمان واقعی که نتیجه شده آن است. این ایده است که فضای معماری و موسیقی، به نوعی همدیگر را تکمیل میکنند."
"زمانیکه از من خواسته میشود چنین کاری انجام بدهم غافلگیر نمیشوم، زیراکه سالهاست که با ان روبرو شده ام. من احساس و نظری دارم، سعی نمیکنم برای فضا موسیقی بسازم؛ این کار تقریبا غیرممکن است. ترجیحا خارج از یک احساس خویشاوندی با معمار موسیقی میسازم، به زبان مشترک و روشی واقعی یا که با استراتژی مشابه و تقریبا با زبان متفاوت کارمیکنیم؛ فکر میکنم روش بهتری برای ارائه دادنش خواهد بود."
"زمانیکه با یک فیلمساز کار میکنم، به اصول و مواد بصیریش نگاه میکنم. موسیقی ساختار فیلم را جز به جز بیان میکند. ما نمیتوانیم بگوییم که موسیقی ساختار ساختمان را جز به جز بیان میکند. آمیزش با معماری با اینکه خیلی باشکوه و غنی است ولی خیلی تنگاتنگ نمیباشد."
"در خواست ساختن اهنگ برای موزه هنر میلواکی تلفنی انجام شد ومن هم قبول کردم. هیچ عکس و ترسیمی از آن ندیدم. خیلی ساده، آنها چیزی برایم نفرستادند. این مورد اغلب اتفاق میافتد. قطعه ای برای موزه آلمان ساختم که هرگز ندیده بودمش تا زمانیکه به آنجا رفتم. من برای افتتاح موزه جدید در کلمبوس اوهایو، مرکز وکسنر طراحی شده
توسط پیتر آیزنمن موسیقی ساختم. هیچ کسی برای من نقشه های آنجا را نفرستاد."
"من با ریچارد سرا کار میکنم. ما اتاقی را باهم ساخته بودیم جاییکه موسیقی و فضا مناسب همدیگر بودند، این یک پروژه خاص بود."
"مشکل اینجاست زمانیکه آنها به آهنگساز فکر میکنند که کار تمام شده. فقط در زمانهایی که هنرمند در مراحل آغاز طراحی بوده است من قادر به همکاری بوده ام مانند آنچه با ریچارد سرا انجام داده ام. حالا من در این موقعیت مسخره هستم، جایی با فرانک گهری. من فرانک را بخوبی میشناسم و تمایلش نسبت به طراحی سالن اپرا، من قصد دارم در این سالن که او ساخته، کاری اجرا کنم. من از 20 سال پیش اورا میشناسم، این خیلی جالب توجه خواهد بود، ما میتونیم راجع به آن صحبت کنیم. موضوع آزار دهنده این است که همکاری واقعی از زمانی آغاز شده است که آنها به آهنگساز فکر کرده اند و این خیلی دیر است."
"من مایلم همکاری درست و از ابتدای طراحی با یک معمار داشته باشم و مایلم این کار به زودی را با فرانک، اگر بخواهد و یا شخص دیگری انجام دهم"
منابع :
http://www.archrecord.construction.com
مــحــمــود اکــبــری
دانیل لیبسکیند
دانیل لیبسکیند
بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی
نقشنو دوره نو – شماره ۷ – ۴ مهر ۱۳۸۵
پس از جنگ جهانی دوم در سال 1946 در لهستان متولد شد. در سال 1965 شهروند آمریکایی شد.
وی در اسرائیل موسیقی خواند و در نیویورک مجری هنری شد.
موسیقی را به جهت مطالعه معماری رهاکرده و درجه لیسانس معماری در کوپریونیون نیویورک در سال 1970 دریافت کرد. فوق لیسانس تاریخ و تئوری معماری در مدرسه تطبیقی دانشگاه اسکس در انگلستان در سال 1972 خواند.
لیبسکیند در چندی دانشگاه جهانی و بین الملی درس داده و سخنرانی کرده و دریافت کننده چندین جایزه مهم معماری بوده است. در حال حاضر کرسی فرانک گهری را در دانشگاه تورنتو دارد و در دانشگاه کالسروهه آلمان و دانشگاه پنسیلوانیا تدریس میکند.
دانیل لیبسکیند معمار،معلم و تئورسین معماری میباشد.
درسال 1989 برای اولین ماموریت ساختمانیش انتخاب شد، موزه جدید یهود در برلین.

وی اعتقاد دارد که ساختمانها باید در مورد مکان، تاریخ و زمانشان باید اطلاعات بدهند که این اظهارات در موزه یهود که در سال 1999 تکمیل گردیده، نمایش داده شده است. این طراحی سمبلیک بازتاب سرنوشت شوم یهودیان زیر سلطه نازی میباشد. فرمهای زیگزاگ روی سطح موزه یادآور تکه های ستاره داود است.


گپی با دانیل لیبسکیند ( daniel libeskind )
24 سپتامبر 2003 – لندن ، انگلستان
بهترین لحظه روز چه زمانی است؟
زمانیکه به طور ناگهانی توسط چیزی شگفت زده میشوید.
که این دائما و درتمام زمان میباشد.
اکنون به چه نوع موسیقی گوش میدهید؟
صفحه دره طلایی.
بر طبق دستورالعمل ابتکاری که اعلام کرده بودند.
آیا شما به رادیو گوش میدهید؟
به ندرت، گاهی اوقات.
چه كتابهایی روی میز كنار بسترتان دیده میشود؟
خیلی زیاد! برای مثال کاتبی از رابلایس، یک کتاب از شعرهای امیلی دیکسون، کتاب اخیر سگهای پوشالی نام دارد. یک کتاب شعر از پتراچ ... .
آیا مجلات طراحی را مطالعه میکنید؟
گاه و بیگاه.
اخبار را از چه طریقی دریافت میکنید؟ از روزنامه ها؟
از شایعات.
شما توجه میكنید زنها چطور لباس میپوشند؟ شما چه سلیقه ای دارید؟
زنان خوش لباس را همیشه ترجیح میدهم، اما برای پیدا کردن زیبایی به ماورای سطح و رویه ظاهری نگاه میکنم.
چه نوعی از لباسها را اجتناب میكنید بپوشید؟
من دوست دارم لباسهای تاثیر گذار و سودمند بپوشم و معمولا سیاه.
حیوان خانگی دارید؟
نه، حیوان خانگی ابدا.
زمانیکه بچه بودید میخواستید یک معمار بشوید؟
نه میخواستم بشوم کسی که خیلی جالب لباس میپوشد، کشیش، پلیس.
كجا روی طرحها و پروژه هایتان كار میكنید؟
هر جایی که هستم، هرجایی که میتوانم.
برای چه کسانی مایلید طراحی بكنید؟
من سخت گیر و مشکل پسند نیستم.
شما با معماران و طراحان در مورد کارتان بحث و تبادل نظر میكنید؟
گهگاه.
سبكتان را شرح بدهید،مانند اینكه به یك دوست خوبتان آنرا شرح می دهید.
پیش بینی نشده، غیرقابل پیشگویی.
میتونید تکامل کارهایتان را از اولین پروژه تا به اکنون شرح بدهید؟
فکر میکنم که پروژه یکسانی دارم انجام میدهم. تمامش پروژه یکسانی است.
کدامیک از پروژه هایتان شما را بسیار ارضا میكند؟
همیشه پروژه بعدی.
آیا ازمعماران و طراحان ماقبل از شما کسی هست كه تحسینش کنید؟
بسیارند، اساتید تمامی سرزمین ها را، وهمچنین استید امروز.
چه نصیحتی برای جوانان دارید؟
بدنبال امکان ناپذیر و غیر ممکن بروید.
در اخبار گفته شد ایتالیاییها نگران بیكاری، جنایتكاری و فساد هستند. چه چیزی شما را نسبت به آینده نگران میكند؟
تنبلی.

منبع : http://www.designboom.com
برگردان : مــحــمــود اکــبــری
سرزمین الواح
Stelae ( stele , stela ) : تخته سنگ باستانی معمولا کنده کاری شده، منقوش یا نقاشی شده که به صورت عمودی و قائم قرار داده شده و دارای معنای مذهبی است. در این متن با کلمه لوح جایگزین شده است.
سرزمین الواح
آرشیتكت: پیتر آیزنمن
برلین – آلمان
2752 لوح تیره بتونی، متنوع در ارتفاع وشیب.

پس از چندین بار بازبینی سرزمین الواح، بنای یادبود هولوکاست، در فاصله چند یاری از دروازه Brandenburg اکنون در زیر ساخت میباشد.
سایت بنای یادبود در 19000 متر مربع از زمین بلا استفاده در گوشه Grosser Tiergarten که تا 1945 قسمتی از باغ دولت، یک پارک اختصاصی وابسته به دولت در امتداد Wilhelmstrasse، بود گسترش یافته است.سالهای جنگ و پس ازجنگ و اثر و واقعیت دیوار برلین ساخته شده در1961 و ادامه death strip درامتداد Ebertstrasse تقریبا شامل تمام آنچه که اکنون سایت بنای یادبود میباشد میشود؛ که هرگونه نشانی که آنجا قبل از 1945داشته محو شده است.

سیمای طراحی نهایی 2752 لوح بتونی سازماندهی شده در شبکه طرح رانشان میدهد. لوحها بعرض 95 سانتیمتر و طول 238 سانتیمتر و ارتفاعی متغیر از 20 سانتیمتر تا 480 سانتیمتر میباشند. شیب و ناهمواری زمین، برداشتی از یک سرزمین مواج سنگفرش شده با سنگهای بتونی را میدهد.
در قسمت غربی دسته ی درختان کاشته شده در گروههای بی قاعده، به شکل گذر به Tiergarten خواهد بود.


یک مرکز زیرزمینی اطلاعات در گوشه جنوب شرقی قرار داده خواهد شد. مرکز از چندین اتاق - بعضی روشن شده با نور طبیعی - یک فضای نمایشگاهی حدود 100 متری مرکب خواهد بود.
سرزمین الواح ورودی و خروجی ثابت و معینی نخواهد داشت. بازدید کنندگان برای انتخاب مسیر ورودی به مجموعه و خروجی خود از مجموعه آزاد خواهند بود.
بازگشایی بنای یادبود سرزمین الواح، برای 8 می 2005، مطابق با شصتمین ساگرد پایان جنگ جهانی دوم برنامه ریزی شده است.
منبع : www.arcspase.com
برگردان : مــحــمــود اکــبــری
پیتر آیزنمن
پیتر آیزنمن
بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی
نقش نو دوره نو – شماره 1+3 – 7 شهریور 1385
پیتر آیزنمن یک معمار ویک معلم میباشد. در سال 1932 در نیوجرسی متولد شده است.
موفق به کسب لیسانس معماری از دانشگاه کورنل در سال1955 و فوق لیسانس معماری از دانشگاه کلمبیا و همچنین فوق لیسانس و دکترای معماری از دانشگاه کمبریج و دکترای افتخاری هنرهای زیبا از دانشگاه ایلینویز شیکاگو گردیده است.
درسال 1967 وی انستیتوی نیویورک را برای دانشجویان معماری و شهرسازی تاسیس کرد.
آیزنمن کتب بسیاری در زمینه معماری تالیف کرده. همچنین مقالات بیشماری در زمینه تئوری معماریش در مجلات و روزنامه های بین المللی منتشر کرده است.
درسال 1980 پس از سالهای طولانی تدریس، تالیف و تولید تئوریهای مورد احترام، دفترکار حرفه ایش را در نیویورک، با تمرکز ویژه برروی ساختمان سازی تاسیس کرد.

گپی با پیتر آیزنمن ( Peter Eisenman )
8 آوریل 2002 ، میلان - ایتالیا
بهترین لحظه روز چه زمانی است؟
فکر میکنم زمانی که از خواب بیدار میشوم.
خیلی زود از خواب بیدار میشوم و خیلی انرژی دارم. فرصت دارم در آرامش مطالعه کنم و باخودم باشم و فکر کنم، بنابراین این زمان بهترین زمان برای من میباشد.
اکنون به چه نوع موسیقی گوش میدهید؟
به موسیقی های گوناگونی گوش میدهم. اینجا، درهتل به اولین کارهای کاروسو گوش میدهیم. درباره گوش دادن به واگنر امروز صحبت میکردیم. من به اپرا میروم پس مواجه میشوم با روسینی، بلینی و موتسارت اما آهنگساز مورد علاقه من واگنر است.
چه كتابهایی روی میز كنار بسترتان دیده میشود؟
کتابهای گوناگونی روی میز کنار بسترم دارم.
الان افسانه میخوانم، نوشته های مرموز و معمایی مطالعه میکنم.
در پرینستون ژاک دریدا میخواندم.
چیزهای خیلی متفاوت و گوناگونی، از همه نوع مطالعه میکنم.
اخبار را از چه طریقی دریافت میکنید؟
اخبار را از اینترنت میگیرم ( سی ان ان و نیویورک تایمز )؛
همچنین اخبار روزانه و شایعات را از دوستانم.
شما توجه میكنید زنها چطور لباس میپوشند؟ شما چه سلیقه ای دارید؟
من به زنها توجه میکنم (خنده)، امروز با همسرم خرید رفتم، ما به فراگامو، گوچی و آرمانی رفتیم. فرض میکنم توجه میکنم ... ،
من به پارتی هایی که مردم تیپ میزنند و مد میپوشند نمیروم.
من به مهمانیهایی که مردم مانند مردم لباس میپوشند میروم.
ما حول و حوش طراحان لباس نمیرویم بنابراین فرض میکنم یا بهتر بگم، به زنان به این جهت که چگونه لباس میپوشند نگاه نمیکنم.
چه نوعی از لباسها را اجتناب میكنید بپوشید؟
هرگونه لباس مد روز.
حیوان خانگی دارید؟
دو گربه داریم. دو بچه داریم که حیوانات هم متعلق به آنهاست.
بچه هام همیشه گربه داشتند. من حیوانات خانگی را تحمل میکنم.
كجا روی طرحها و پروژه هایتان كار میكنید؟
من یک استودیو طراحی دارم. دفترم مثل یک آتلیه است و من یک میز آنجا دارم، دفتر مخصوص به خودم ندارم، مینشینم در وسط استودیو، ما 20 - 30 نفریم ومن قادر به شنیدن هر انچه اتفاق میافتد هستم. تلفن اختصاصی ندارم ... . این جایی که تمام کارم، ترسیماتم و تفکراتم را آنجا انجام میدهم. من با کارمندانم کار میکنم. مدل و ماکتی میسازم و میگویم این را میخواهم، بیایید انجامش بدیم. من به کامپیوتر هایشان نگاه میکنم، به موضوعاتی فکر میکنم و مینویسم، درتمام زمان با کارمندانم هستم.
چه چیزهایی مایلید طراحی بكنید؟
فرض میکنم میخواهیم یک آسمانخراش بسازیم.
یک پروژه در برلین داریم یک آسمانخراش به بلندی 200متر.
روی یک استادیوم در ایالات متحده کارمیکنیم، این چیزی که مایلم بسازم برای اینکه من مجذوب فوتبالم و به مسابقات زیادی میروم.
... اما مایلم ساختمانهای بلند بسازم.
زمانیکه بچه بودید میخواستید چه کاره بشوید؟ آیا همیشه میخواستید یک معمار بشوید؟
هرگز نه، من نمیدانستم که معمار چه کار میکند. نمیدونستم که چیزی این چنین به عنوان معمار وجود دارد تا زمانی که به کالج رفتم. هرگز نخواستم که چیزی بشوم برای اینکه به چیزی فکرنمیکردم و چیزی نمیدونستم.
من خنثی بودم. هیچی نبودم، هیچ، هیچ.
شما با معماران و طراحان در مورد کارتان بحث و تبادل نظر میكنید؟
بله، همیشه. مانند لئون کریر، امروز باهم ناهار خوردیم، یا رافائل مونئو، فلیپ جانسون. من بامعماران جوان بحث میکنم. همیشه با مردم حرف میزنم جف کیپنیس، مارک ویتلی، رابرت سترن ... . خیلی زیاد با مردم صحبت وتبادل نظر میکنم.
سبكتان را شرح بدهید،مانند اینكه به یك دوست خوبتان آنرا شرح می دهید.
کسی دراین زمان نمیتواند بداند که وضعیت اجتماع چیست؛ این معروف است به روح زمانه، وچگونه معماری باید به آن پاسخ دهد؟ کسی همیشه باید خارج و بیرون از معماری برود. من میبایست این کار را انجام بدهم، بنابراین به دنبال این سئوال رفتم که چه کاری باید انجام دهم؟ و مایل بودم بحث کنم که فلسفه یکی از مهمترین دسترسی های آسان است.
اینطوری بگوییم که معماری در هر زمانی 2 روش داشته، این دو چیزی دربین بازتاب و آشوب میباشد.
فکرکردن درباره چیزی که میتواند چیزهایی را در حال حاضر مختل کند. فکرمیکنم کارم بیشتر شبیه آشوب و آشفتگی، سریعتر از دگرگونی، یک دگرگونی بنیادی، این مطمئنا بازتاب نیست.
من میخواهم بگویم اختلال، آشوب، آشفتگی، اخطار، منادی، پیشرو.
کدامیک از پروژه هایتان شما را بسیار ارضا میكند؟
همان پروژه ای که بیشترین جلب توجه دربین کارهایم برای اکثر مردم خواهد داشت هرچند که خیلی متفاوت با اکثر پروژه هایم میباشد. بنای یادبود هولوکاست در برلین. این یک موضوع و یک پروژه بحث انگیز میباشد.
فکرمیکنم زمانیکه این پروژه ساخته شود، خواهد بود ... ، نمیدانم شبیه چه چیزی خواهد بود اما به گونه ای که این پروژه قصد دارد خیلی جالب توجه بشود باید ساخته بشود.
از پروژه هاییکه ساخته ام، فکرمیکنم احتمالا مرکز وکسنر خوب میباشد؛ که بمن احساس بسیار خوبی میدهد و هنوز به عنوان کار آموزشی باقی مانده است.
اما فکر میکنم دریک عمر زندگی، شاید 2 – 3 پروژه قانونی و استاندارد به عنوان پیشرو کارهای دیگر بتوان انجام داد. برای من فکرکنم وکسنر یکی بود و پروژه هولوکاست یکی دیگر خواهد بود. و مطمئنا هر چیزی که موفق میباشد در ارتباط با نهاد وابسته به پیشرو میباشد.
آیا ازمعماران و طراحان ماقبل از شما کسی هست كه تحسینش کنید؟
اوه، من از معماران زیادی قدردانی میکنم، از گذشته، من عاشق پالادیو هستم، روی یک کتاب درباره اش کارمیکنم و پیرانزی، لکوربوزیه و تراینی را دوست دارم. کتابم در مورد تراینی بالاخره بیرون آمد. من به معماران زیادی عقیده دارم.
و شخص خاصی هست که تقدیرش کنید؟
من واقعا به لئون کریر احترام میگذارم اگرچه بااو هم عقیده نیستم. مادوستان خیلی خوبی هستیم، همچنین مونئو ...
چه نصیحتی برای جوانان دارید؟
جزاینکه شما واقعا ملزم به معمار شدن در حس و درک درست کلمه هستید، این یک تجارت وحشتناک میباشد و تمایل ندارم این را برای هیچ کس توصیه کنم. مگراینکه شما به چند دلیل شخصی لازم است این کار را انجام دهید.
میخواهم بگویم وارد عرصه تجارت بشید، برید به سمت قانون، پزشکی، اما معمار نشوید.
شما از چه چیزی در خصوص آینده میترسید؟
مرگ. من میترسم بمیرم و برای همیشه نباشم.
راجع به پول، کار و چیزهای دیگه نگران نیستم، اما نمیتوانم با این نظر که شبی میخوابیم و دیگه بیدار نمیشویم موافق باشم. این تنها چیزی است که هراسانش هستم و نباید به آن فکر کنم برای اینکه دیوانه خواهم شد. وجود مرگ یک فکر مهیب ترسناک میباشد. این تنها مورد است، بقیه موارد دیگر رویایی هستند.
زندگی باورنکردنی است، حتی زمانیکه وخیم و خراب میشود، من درمورد چیزی نگران نیستم، برای اینکه میدانم به تابوتم خواهم رفت. قادر خواهم بود که وارد باشم، آنها دریچه برویش خواهند گذاشت و میدانم به آنجا خواهم رسید و هر صبح بیدار خواهم شد. ومن میگویم تمام زندگیم را در مقابلم دارم و این حقیقی و درست است و این به من لذت باور نکردنی و امید زیاد و خوشحالی میدهد، این است آنچه مرا تقویت میکند.

منبع : http://www.designboom.com
برگردان : محمود اکبری
تادائو آندو
تادائو آندو
بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی
نقش نو دوره نو – پیش شماره 2 – 19 مرداد1385

تادائو آندو در اُُُُُزاکای ژاپن، در سال 1941 متولد شده است. او و برادرش دوقلو هستند که وی ارشد برادرهای دوقلو میباشد. سنین 10 تا 17 سالگیش صرف درست كردن مدلهای چوبی كشتیها، هواپیماها و قالبها وآموختن پیشه نجاری در فروشگاه خانه شان كه مشرف به خیابان بود، گشت.
در1962تا 1969، اوایل 20 سالگی ، آندو تصمیمی در مورد یك دوره خودآموزی گرفت كه ساختمانهای سراسر ژاپن (از جمله معابد و پرستشگاه ها و چای خانه ها) و اروپا، آفریقا و ایالات متحده را از نزدیك بازدید و مطالعه كند.وی مطالعات معماری را با رفتن به ساختمانهای واقعی و كتاب خواندن درباره آثار معمارانی از قبیل لُكوربوزیه، لودویگ میس ون درو،آلوار آلتو، فرانك لوید رایت و لویی كان دنبال كرد.
پیش از برگشتن به اُزاکا در سن 28 استودیوی خودش را ایجاد میكند، تادائو آندو و همكاران.
تادائو آندو باعنوان استاد میهمان در دانشگاه های توكیو، ییل، هاروارد و كلمبیا بوده است.

گپی با تادائو آندو ( TADAO ANDO )
اول اکتبر2001، لابی هتل hotel di milano ؛ میلان - ایتالیا
بهترین لحظه روز چه زمانی است؟
هیچ لحظهی بخصوصی.
صبح احتمالاً باید لحظه خوبی باشد به این دلیل كه احساس شروع می شود.
چه نوع موسیقی را در این زمان گوش میدهید؟
بیشتر كلاسیك.
چه كتابهایی روی میز كنار بسترتان دارید؟
به چیزهایی كه اطرافم اتفاق می افتاد علاقمند هستم، احتیاج دارم بفهمم که در بخشهای دیگر هنری بمانند موسیقی و ادبیات چه روی می دهد. زیاد مطالعه میکنم اما هیچ چیزخاصی در این لحظه به ذهنم نمیرسد.
آیا شما مجلات معماری و طراحی را مطالعه می کنید؟
آنها را نمیخوانم. فقط نگاهی به آنها می اندازم.
من فكر میكنم توجه میكنید زنها چطور لباس میپوشند. شما چه سلیقه ای دارید؟
خیلی دقیق به مد زنها نگاه نمی كنم، اما از قرن20ام به بعد، مردم آزادی بیان خودشان و شخصیتهایشان را بدست آوردند، مد یكی از اساسیترین راهها است كه آنها انجام می دهند، مردها و زنها بطور یكسان قادر به بیان خودشان هستند.
چه نوعی از لباسها را اجتناب میكنید بپوشید؟
هیچ چیز به خصوصی.
حیوان خانگی دارید؟
یك سگ بنام لكوربوزیه.
كجا روی طرحها و پروژه هایتان كار میكنید؟
زمانی خیلی مسافرت میكردم، برای دیدن طبیعت، بیرون شهرها و شهرها، با یك دفتر اسكیس... یك تمرین که امروزهم ادامه میدهم. اما در واقع طرحها را درون آتلیه ام می كشم.
برای چه كسانی علاقه دارید طراحی بكنید؟
من اعتقاد دارم كه راه و روش زندگی مردم قدری به وسیله معماری بتواند هدایت شود. علاقه به معماریی كه به مردم القا كند منابع خودشان را برای حركت به آینده استفاده كنند دارم. اگرچه حالا ما بیشتر وبیشتربه وسیله تفكر آمریكایی، پول، و اقتصاد اداره می شویم ... اما اكنون امیدوار هستم كه مردم در یك مسیر اروپاییتر(از نظر طرز تفكر)، فرهنگ و شخصیت و به طرف اهداف جدید حركت بكنند، بنابراین برای من توانایی همكاری وكمك كردن دراین مورد بزرگ خواهد بود.
شما با معماران دیگر بحث و تبادل نظر میكنید؟
نه زیاد.
سبكتان را شرح بدهید،مانند اینكه به یك دوست خوبتان آنرا شرح می دهید.
دیوارها اساسیترین عناصر معماری هستند، در همه كارهای من، نور یك عامل مهم است. دلیل اولیه خلق كردن یك مكان منحصر به فرد، یك قلمرو برای شخص در اجتماع. توضیح و شرح دادن سبك من خیلی مشكل است، من انتظار دارم پاسخ خارج از مصاحبه به دست بیاید.
چه پروژهای شما را بسیار ارضا میكند؟
بعنوان یك معمار شما ناگزیر هستید سعیتان را بكنید كه برای هر پروژه بهترین كار را انجام دهید، ولی برای من اراضا كننده ترین چیز زمانیكه معماری بتواند كاری در جهت در بهتر ساختن زندگی مردم بكند.
آیا شما برای یافتن نقاط مشترك فرهنگ آسیایی و اروپایی تلاش میكنید؟
من غرب و شرق را مثل اضداد نمیبینم، اما برای نمونه جامعه غربی به نظر می آید بر روی فرهنگ آمریكایی متمركز شده. اما فكر میكنم برای فهمیدن آن بسیارمهم است كه درکنار فرهنگ اصلی، تعداد بسیاری فرهنگ دیگر وجود دارند و لازم است به همه آنها و تفاوتهایشان احترام گذاشت.
آیا ازمعماران ماقبل از شما کسی هست كه تحسینش کنید؟
البته من ازتاریخ آموختم، ازرنسانس، ازمیس ون درروهه، لكوربوزیه، ... از معماران زیادی.
از کدام معماران معاصر قدردانی میكنید؟
با توجه به عملكرد گذشته، مثل یك معمار شما ناگزیر هستید به اطراف نگاه بكنید و چیزی را كه معاصرین شما دارند خلق میكنند ببیند، من نسبت به معاصرینم احترام و علاقه دارم.
آیا همیشه می خواستید یك معمار بمانید؟
دقیقا از شروع بله، اما من در زندگیم خیلی كارها را انجام دادم،
من زمانی یك مشتزن بودم ... ،
هرگز یك دانشجوی خوبی نبودم.
همیشه ترجیح دادم چیزها را خودم به تنهایی بیاموزم.
شما امروز چرا اینجا در میلان هستید؟
برای اینكه جورجو آرمانی ازمن درخواست كرده بود برایش یك سالن نمایش مد را در میلان طراحی بكنم و امروز گشایش ساختمان است.
در اخبار گفته شد ایتالیاییها نگران بیكاری، جنایتكاری و فساد هستند. چه چیزی شما را نسبت به آینده نگران میكند؟
من از آن نگران هستم كه مردم نخواهند آینده اتفاق بیافتد.
بسیارخوب است که مردم این نگرانی را دارند، هر شخص اهدافی در زندگیش، برای احساس سربلندی کردن باید داشته باشد. كار كردن یكی از راههای بدست آوردنش می باشد. بیكاری خطرناك است برای اینكه مردم منابع و ابتكارشان را استفاده نمیكنند. هر شخص توانایی به بكار بردن قابلیتهایش دارد.
منبع : http://www.designboom.com
برگردان : محمود اکبری

