هنرمند امروز

هنرمند امروز

 

قویترین درک بشر از جهان و پیرامونش درک بصری و تجربه فضایی و مکانی است.

زبان تصویر*، زبانی است جهانی و ابزاری بسیار مهم و قوی؛

به جرات می‌توان گفت که در این هیاهوی تعدد زبان تنها زبان تصویر* است که به عنوان پلی مشترک بین تمام انسانها قرار دارد.

جذابیت خاص این نوع بیان در این است که هر شخصی از آن معنایی متفاوت از آن می‌گیرد، اما این پیچیدگی موجب جدایی نیست بلکه موجب رسیدن به هدف یا اهدافی از راه‌هایی متفاوت می‌باشد.

حرکت به این سمت شخصیت جدیدی از هنرمند ارائه می‌دهد؛

فیلسوفی که حرفهای خود را با آثار هنری خود بیان می‌کنند.

 

*منظور از زبان  تصویر، زبان تمامی هنرهای تجسمی است.

 

مرگ بر آزادی

مرگ بر آزادیLe fantôme de la liberté

 

به زودی آدمی استبداد را بر آزادی ترجیح می‌دهد؛

هرچند که به صراحت بیان نشده اما یکی از مهمترین اخطارهایی است که لوئیس بونوئل (Luis Bunuel)، در فیلم شبح آزادی (Le fantôme de la liberté) می‌دهد.

با اینکه با عوض شدن داستان در هر سکانس تمامی بازیگران نیز عوض میشود اما هشدار ، مفهوم و استعاره به قوت خود باقی است.

هشدارهایی بسیار گزنده، همراه با احساس نگرانی و استرس که در ابتدا رنگ لبخند دارند؛

هشدارهایی که با جابجایی‌هایی بنیادین روی داده است!

 

مفهوم مخالف

مفهوم مخالف

And if you think of Brick, for instance,
and you say to Brick,Louis Kahn
"What do you want Brick?"

And Brick says to you
"I like an Arch."
And if you say to Brick
"Look, arches are expensive,
and I can use a concrete lentil over you.
What do you think of that?"
"Brick?"
Brick says:
"... I like an Arch"

 

در ظاهر، در این عبارت لویی کان به مفهوم آنچه یک شی می‌خواهد باشد اشاره کرده؛

در حالیکه کاملاً مفهوم مخالف را در خود دارد.

یک شی فقط آنچه یک معمار می‌خواهد می‌تواند باشد!

قیافه و فرم آجر هیچ‌گونه ارتباط خاصی با قوس ندارد مگر اینکه معمار، با ظرافت بخواهد که آجر،  قوس را ایجاد کند.

 

یک روایت از شیرین نشاط

 

 یک روایت از شیرین نشاط

 

Shirin Neshat

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطلب مرتبط شیرین نشاط، بانوی سرکش


International Architecture Biennale, Venice, 2006

10th architecture exhibition, venice, italy
sept. 10 - nov. 19, 2006
'cities, architecture and society',
directed by richard burdett.


http://www.labiennale.org

participating countries at the giardini ...

ادامه نوشته

د‌‌ل‌مشغولی‌های لیبسکیند

د‌‌ل‌مشغولی‌های لیبسکیند

 

بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی

نقش‌نو  دوره نو –  شماره ۷ –  ۴ مهر ۱۳۸۵

 

Daniel Libeskindدر هرصورت، از زمانیکه من معماری را شروع کردم، از دفاتر مرسوم و متعارف بیزاری داشتم. آنها چیزی نزدیک به حال و هوای زیاده‌گویی و پر‌گویی و روزمره‌گی بودند. فرمهای تولیدی مرا نسبت به تمام فرمهای ویژه‌گری که به اصطلاح کذایی پروفسیونالیسم نامیده می‌شد، حساس و آلرژیک کرده بودند. 10 سال پیش به سبب پیامدی از یک عزم، یک تصادف، شایعه‌ای در خیابان و آغاز سفری غیر قابل تصور در مسیری به سمت پایین، که هنوز هم در حال سفر کردنیم دفترمان را در برلین بنا نهادیم.

پروژه‌ها در مسیری غیر منتظره و پیش‌بینی نشده پرورش یافته بودند، که ابدا تمرینی تقلیدی از روشهای کار موجود نبودند، اما کوشش می‌کند که تمام شور و هیجان درونی،‌ سرگذشت و راز و رمز معماری را در هم بشکند. بوسیله از قلم انداختن نقشهای فرم، عملکرد، دستورکار و برنامه و نقشهای جالب توجه در قلمروی جامعه و سیاست، که این هم مترادف با معماری است. پویایی‌های ساختمان بعد جدیدی را متعهد می‌شود. مراسم طراحی و ترسیم ساختمان، بیان دریغ و افسوس و روزمره‌گی خواب گونه، به ماده و جوهره اصلی که هیچ‌گونه صفحه طراحی قابل شناسایی نمی‌باشد، شکل دادند. این جوهره اصلی که رویهم رفته مات، کدر و نفوذناپذیر و مرموز پدیدار میشود، اغلب با ایمان سوسویی می‌زندو تماس با حقیقتی از عمیق‌ترین امید را تقدیم می‌کند.

جادوی معماری مختص هیچ‌گونه گرداننده‌ی منفردی نیست، زیراکه همیشه پیش‌از این، پیشرفتی شناور، انقلابی، صعودی و دمنده داشته است. درست است که معماری مسائل سیاسی، زمین‌شناختی و زبان‌شناختی و ... را نمایان می‌کند، اما یک چیز را می‌دانم که آن فقط شدت‌و‌سختی و علاقه‌و‌اشتیاق ندای ساخته شدنش می‌باشد که گاه با شوخی همراه است. آدرس کار من یک مسئله غامض و پیچیده و چند بعدی که با کمترین دید به گذشته و مسیری با منطق و قطعیت به نظر می‌آید می‌باشد. این مسیری است که در آن جالب توجه‌ترین ساختمان، نسبت به‌هر نوع ساختمان به‌خصوص دیگر که در امتداد این مسیر بنا نهاده‌شده باشد، می‌باشد. هدافش ناشناخته و پایان و خاتمه‌اش غیرقابل تعیین و نامعلوم می‌باشد. مسیر خودش ثابت می‌کند که این هم فقط گمان و تصور است و فرم گواه و مدرک آنچه تاکنون ساخته شده نمی‌باشد.

در یک کتاب، که در فهرست کتب مورد علاقه من می‌باشد، نوشته شده توسط هنری لوئیس برگسون ، منبع اخلاق و دین، مولف به نتیجه‌ای می‌رسد که عالم هستی ماشینی برای ارائه کردن خداوندگاران می‌باشد. (تاویل و تفسیری است سست و بی‌ربط) اما برای من معماری در حقیقت آن ماشینی است که عالم هستی را تولید می‌کند که آن هم خداوندگاران را تولید می‌کند.

 گفتارها و عقاید دیده شده در اینجا دلیلی برای وجود حقیقت مسئله‌ای بسیار غیرممکن که‌ شایسته پیگیری است می‌باشد.

من در این مسیر خیلی خاص، مردم را پیدا کردم، که همیشه بیشتر در انتظار آنگونه فضاهایی می‌باشند که به آنها قبلا ارائه شده. برای شهروندان فردا خیلی دور از دسترس نخواهد بود که به این حقیقت، که بتوانند رویاهایشان را شبیه‌سازی کنند نایل آیند. این سایت یک سند و مدرک غیرقابل استناد و یک اعلامیه غیرمسلم می‌باشد. در این ذات معماری خودش بازتاب داده می‌شود.

 

روح سرگردان معماری جایی را می‌خواهد.

دانیل لیبسکیند.

 

سایت رسمی دانیل لیبسکیند.

برگردان   :   محمود اکبری

 

لِکُربوزیه

لِکُربوزیه

Le Corbusier 

بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی

نقش‌نودوره نو –  شماره ۳+۳ –  ۲۳شهریور۱۳۸۵

 

 

لِکُربوزیه اسم حرفه‌ای شارل ادوار ژانره (1965-1887) می‌باشد. معمار، نقاش و نویسنده فرانسوی-سوئیسی، کسی که تاثیر به سزایی برپیشرفت و توسعه معماری مدرن داشت.

در 6 اکتبر 1887 در La Chaux-de-Fonds ، در سوئیس متولد شد. به‌سرعت تحصیلات هنری پایه را در آنجا مطالعه کرد. سپس ساخت و ساختار ساختمانهای مدرن را تحت نظر آگوست پره در ژازیس مطالعه کرد. پس از آن یک دوره کوتاه کاری را با معمار آلمانی جوزف هوفمان صرف کرد. در 1922 به عنوان معمار، با پسر عمویش مهندس پیر ژانره شرکتی ایجاد کردند و نام مادریش را به لِکُربوزیه تغییر داد.

لِکُربوزیه مادامیکه به عنوان معمار کار می‌کرد، همچنان به عنوان نویسنده و نقاش فعال بود. در زمینه نقاشی در مدرسه پوریسم (یکی از جنبشهای هنری بوجود آمده پس از کوبیسم) با اوزنفانت همکاری می‌کرد. به دلیل انتشار مقالات و نوشتارهایی درجهت تقویت کردن تئوریهایش درمعماری، نشریه روح جدید (L'Esprit Nouveau) را منتشر ساخت. این تئوریها از 1920 تا 1925 توسعه یافته بودند و در کانسپت خانه ایده‌آلش، "یک ماشین برای زندگی کردن" به اوج رسیدند، که در اصل یک عملکردگرایی واقعی بود.

او فرمها و طراحی های تاریخی را درهم شکست و در جستجوی یک سبک جدید قرن بیستمی بود که بر مبنای مهندسی ساخت پل، ساختمان و کشتی بخار بوسیله مواد جدید مانند بتون آرمه، صفحات شیشه‌ای و مواد ترکیبی پایه گذاری شده باشد.

 

مجله معتبر تایم وی را جز 100 شخصیت برتری که دنیا تحت تاثیرشان در قرن بیستم شکل گرفت قرار داد. وی تنها معمار این لیست بود!

در ادامه مقاله‌ای در همین زمینه از این مجله می‌آید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

او متقاعد شده بود که جسارت عصر جدید صنعتی نیاز به یک سبک معماری بی‌پروا درهمان حد دارد، و چه کسی میتونست آنرا طراحی کند بهتر از وی.

لِکُربوزیه عاشق منهتن بود، عاشق تازگیش بود، عاشق نظم دکارتیش بود و مخصوصا عاشق ساختمانهای بلندش بود. لِکُربوزیه همیشه بزرگ فکر می‌کرد. او یکبار پیشنهاد جابجایی قسمت عظیمی از مرکز تاریخی پاریس را با 18 برج شانزده طبقه داد!

شارل ادوارد ژانره متولد سوئیس در سال 1887 بود و زمانیکه 29 ساله بود به پاریس رفت. جایی که زیاد طول نکشید که نام مادری پدربزرگش، لِکُربوزیه را به عنوان نام مستعار برگزید.

لِکُربوزیه یک شهر معماری رویایی داشت. او اعتقاد داشت معماری راهش را گم کرده است. هنرنو، سراسر منحنی و موج، با انفجار درخشان فراوانی وکثرت خودش را کامل سوزانیده بود. سبک اغوا کننده آرت دکو نیز همین نوید را می‌داد. جنبش‌های هنری در تمام اروپا بهم پیوسته بودند، اما در نام به مطلبی خاص اشاره می‌کردند که به سختی بیانگر یک عصر صنعتی بود.

لِکُربوزیه مدعی بود که این عصر جدید سزاوار یک معماری بکلی تازه است. علنا اظهار کرد که "ما باید دوباره از صفر شروع کنیم."

معماری جدید به عنوان سبک بین‌المللی شناخته شد. در میان حامیان فراوان این سبک ازجمله لودویک میس وندر روهه و والتر گریپیوس، کسی شناخته شده تر از لِکُربوزیه نبود.

او یک مروج خستگی ناپذیر بود؛ ارائه اطلاعات در اعلامیه‌ها به عموم مردم، جزوات، نمایشگاهها و مجلاتش. او کتابهای زیادی نوشت، در مورد طراحی داخلی، نقاشی و معماری؛ آنها شباهت به دستورالعمل و راهنمای کار و آیین‌نامه داشتند.

مهمترین نمونه‌، دستورالعمل برای سبک بین‌المللی است:

برپاکردن ساختمان بر روی ستونها،

درآمیختن در یک پلان روان و آزاد،

جداکردن دیوارها از ساختار ساختمان،

افزودن پنجره‌های نواری شکل افقی،

ایجاد فضای سبز در بام ساختمان.

این موارد باعث شده بود که وی مانند یک متخصص و کارشناس‌فنی به‌نظر آید. ولی او چیز دیگری بود. اگرچه او مانند یک بوروکرات لباس تیره می‌پوشید. پاپیون می‌زد، عینک گرد با قابی تیره می‌زد، اما او یک هنرمند واقعی بود؛ او یک نقاش و مجسمه ساز فاضل بود.

او نوشت، "خانه ماشینی برای زندگی کردن درآن است." ماشینهایی که او می‌پسندید بیشتر شبیه کشتی‌های اقیانوس پیما بودند و معماریش با خورشید و باد و دریا صحبت می‌کرد.

در سال 1950 مسیرش را تغییر داد. پوریسم را به گونه‌ای که فریاد می‌زد برای چیزهای قوی‌تر و

تندیس‌گرایانه رهاکرد. شخصیت بی تجمل، سبک و وزن معماری تغییر کرد:

سادگی روستایی با دیوارهای قطور آجری و سنگی که بروی‌شان رنگ پاشیده شده بود،

اجازه نمایش مواد را در حالت خامی و ناتمامی در داخل و خارج،

وضوح اثرات قالبهای چوبی در روی بتون نمایان؛

بتون به لِکُربوزیه اجازه داد اشکال و فرم‌های غیرعادی را کشف کند؛ موج بزرگ کلیسای کوچک رونشان به روسری یک راهبه شباهت دارد. برای مرکز دولتی در چاندیگار هند، او یک معبد محدود با ساختاری قهرمانانه که پیشینه تاریخی را نمایان می‌کرد، ایجاد کرد.

لِکُربوزیه مهمترین معمار قرن 20ام بود. کارعمده لِکُربوزیه تقریبا مشتمل بر 60 ساختمان است. او بسیار بااستعداد و بسیار متمایل به بحث و گفتگو کردن بود. از زمانی که لِکُربوزیه انتشار مجله‌اش، L'Esprit Nouveau را آغاز کرد، از 1920، تا زمان مرگش، 1965 بر معماری دنیا چیره شد. او الهام بخش چند نسل از معماران، نه تنها در اروپا بلکه در سراسر دنیا بوده‌است. او فراتر از یک بدعت‌گذار سریع و چالاک بود؛ او ضمیر و باطن معماری مدرن بود.

همچنین او یک طراح‌شهری هم بود. "طراحی شهری جدید توسط یک معماری جدید متولد می‌شود."

او در کتابی با نامی به سرراستی Urbanisme نوشت، "در این مرحله عظیم تکامل، خیلی وحشیانه و خشن و طاقت فرسا، با گذشته ما پلهای‌مان را سوزاندیم و خراب کردیم." او منظورش این بود، کافی نبودند خیابانها و پیاده‌روهای بهم فشرده، میدانهای عمومی و شلوغ، همسایگان درهم و پرجمعیت کافی نبودند. مردم تمایل دارند در مکانهای بهداشتی زندگی کنند.

تعداد زیادی برجهای سربه‌فلک کشیده، در چشم‌انداز بسیار جدا ازهم قرار گرفته، این شهر منطقی تمایل دارد مناطق کار و زندگی و آسایش تفکیک شده و جدا داشته باشد. در نهایت هر چیزی می‌بایست در مقیاسی بزرگ وقوع یافته باشد؛ ساختمان‌های بزرگ، فضاهای بزرگ، بزرگراه‌های شهری بزرگ.

آنرا La Ville Radieuse نامگذاری کرده بود. تصویر شهر او قدرت طلبانه، سخت و انحنا نا پذیر و ساده بود. در جاییکه آزمایش شد، در چاندیگار توسط خودش و در برازیلیا توسط دنباله‌رو هایش شکست خورد. اینگونه همگون‌سازی بی‌عاطفه‌گی و نامردمی و غیر متناجس شدن را ثابت کرد. فضاهای بازگشوده مهمان نواز بودند، دیوان سالاری و بوروکراسی تحمیل می‌کردند. طرح ونقشه از لحاظ اجتمعی مخرب و ویرانگر بودند. امروزه این پروژه‌ها عاری از سکنه هستند.

شهرها یاد گرفته بودند که نگهداشت تاریخ، بسیار بیشتر از شروع از صفر احساس می‌سازد. این یک درس گرانبها یی است که منحصرا لِکُربوزیه قصد آن را نداشت، این نیز قسمتی از میراث عظیمش می‌باشد.

Sign

Time Magazin

 برگردان    :   محمود اکبری