فیلیپ گلاس؛ موسیقی و معماری

 

فیلیپ گلاسPHILIP GLASS

 

بازنویسی و منتشر شده در سایت آرونا  سه شنبه، ۱۴ شهريور ۱۳۸۵ با عنوان

 فیلیپ گِلََس و ترجمان آوایی معماری

 

 

فیلیپ گلاس، آهنگساز امریکایی، کسی که آثار و اپراهای فراوان، سمفونی، ترانه، موسیقی فیلم و تئاتر تولید کرده و باعث شده که او به یکی از مهمترین شاغلین موفق موسیقی معاصر تبدیل شود. موسیقی او به سبک مینیمالیسم میباشد، تاکید در تکرار عبارات موزیکال به همراه تغییرات تدریجی و آهسته در صدای ردیف و ریتم.

وی آهنگساز موسیقی فیلم هایی چون The Hours  و Dracula میباشد. از دیگرآثارش میتوان Einstein on the beach و  Music in 12 parts و Solo Piano نام برد. فیلیپ گلاس از آهنگسازانی است که تجربه آهنگسازی برای بازگشایی آثار معماری را دارد و چندین بار برای یک اثر معماری موسیقی ساخته است؛  Dancissimo جهت مراسم بازگشایی موزه هنر میلواکی کار سانتیاگو کالاتراوا یکی از این آثار میباشد.

 

در مصاحبه ای که مجله  Architectural Record با وی داشت روند نوشتن آهنگ برای معماری و امکان همکاری با معماران به جهت بالا بردن سطح معنا در آینده را بیان کرد که گوشه ای از صحبتهایش در زیر آمده است.

 

بتون، آهن و فیلیپ گلاس

"همیشه صحبت در باره معماری و موسیقی بوده است برای مثال به تازگی برای دانشجویان معماری و موسیقی در دانشگاه فلوریدا سخنرانی کردم."

"فلیپ جانسون و فرانک گهری را میشناسم و مدت زیادی در تماس با دنیای معماران  بوده ام با اینکه چیزی درباره معماری نمیدانم، واقعا چیزی درباره اش نمیدانم."

"یک حسی هست، ایده ای است که کاری انجام میدهد، ایده ساختار معماری و ساختار موسیقی. در معماری ساختار نمایان است. ساختار و عملکرد که خیلی بهم پیوسته و متصلند، تمام ایده در معماری مدرن میباشد. گمان میکنم این بطور حتم راز موسیقی است که ساختار عملکرد، هرچند که ما میگوییم ساختار و محتوی خیلی مشابه و همانند میباشد. محتوی مملو از احساسات و ساختار موسیقی خیلی بهم نزدیکند. بنابراین همیشه نوعی ارتباط عجیب بین معماری و موسیقی از ابتدا وجود داشته."

"من به ساختمان نگاه نمیکنم. حتی یک نگاهم بهش نمی اندازم. به این دلیل که من واقعا برای یک ساختمان خاص موسیقی نمیسازم. این ایده است نه ساختمان واقعی که نتیجه شده آن است. این ایده است که فضای معماری و موسیقی، به نوعی همدیگر را تکمیل میکنند."

"زمانیکه از من خواسته میشود چنین کاری انجام بدهم غافلگیر نمیشوم، زیراکه سالهاست که با ان روبرو شده ام. من احساس و نظری دارم، سعی نمیکنم برای فضا موسیقی بسازم؛ این کار تقریبا غیرممکن است. ترجیحا خارج از یک احساس خویشاوندی با معمار موسیقی میسازم، به زبان مشترک و روشی واقعی یا که با استراتژی مشابه و تقریبا با زبان متفاوت کارمیکنیم؛ فکر میکنم روش بهتری برای ارائه دادنش خواهد بود."

"زمانیکه با یک فیلمساز کار میکنم، به اصول و مواد بصیریش نگاه میکنم. موسیقی ساختار فیلم را جز به جز بیان میکند. ما نمیتوانیم بگوییم که موسیقی ساختار ساختمان را جز به جز بیان میکند. آمیزش با معماری با اینکه خیلی باشکوه و غنی است ولی خیلی تنگاتنگ نمیباشد."

"در خواست ساختن اهنگ برای موزه هنر میلواکی تلفنی انجام شد ومن هم قبول کردم. هیچ عکس و ترسیمی از آن ندیدم. خیلی ساده، آنها چیزی برایم نفرستادند. این مورد اغلب اتفاق میافتد. قطعه ای برای موزه آلمان ساختم که هرگز ندیده بودمش تا زمانیکه به آنجا رفتم. من برای افتتاح موزه جدید در کلمبوس اوهایو، مرکز وکسنر طراحی شدهPHILIP GLASS توسط پیتر آیزنمن موسیقی ساختم. هیچ کسی برای من نقشه های آنجا را نفرستاد."

"من با ریچارد سرا کار میکنم. ما اتاقی را باهم ساخته بودیم جاییکه موسیقی و فضا مناسب همدیگر بودند، این یک پروژه خاص بود."

"مشکل اینجاست زمانیکه آنها به آهنگساز فکر میکنند که کار تمام شده. فقط در زمانهایی که هنرمند در مراحل آغاز طراحی بوده است من قادر به همکاری بوده ام مانند آنچه با ریچارد سرا انجام داده ام. حالا من در این موقعیت مسخره هستم، جایی با فرانک گهری. من فرانک را بخوبی میشناسم و تمایلش نسبت به طراحی سالن اپرا، من قصد دارم در این سالن که او ساخته، کاری اجرا کنم. من از 20 سال پیش اورا میشناسم، این خیلی جالب توجه خواهد بود، ما میتونیم راجع به آن صحبت کنیم. موضوع آزار دهنده این است که همکاری واقعی از زمانی آغاز شده است که آنها به آهنگساز فکر کرده اند و این خیلی دیر است."

"من مایلم همکاری درست و از ابتدای طراحی با یک معمار داشته باشم و مایلم این کار به زودی را با فرانک، اگر بخواهد و یا شخص دیگری انجام دهم"

 

منابع :

http://www.archrecord.construction.com                    

http://www.philipglass.com                  

http://www.glasspages.org                   

 

برگردان :

مــحــمــود اکــبــری

 

مهر سلیمان یا ستاره داود

مهر سلیمان یا ستاره داود

 

ستاره داود

ستاره داود یک ستاره شش گوش که از دو مثلث متساوی الاضلاع ساخته شده است میباشد. این نماد یهودیت به عنوان سپر داود در زبان عبری شناخته شده است.

 

این تعریفی است که دنیا از ستاره داود میشناسد.

اما ما میدانیم که این نماد کاملا ایرانی است و متعلق به ایران باستان میباشد. دقیقا مانند چلیپا که همان صلیب شکسته معروف میباشد.

 ستاره داود همان نماد مهر سلیمان میباشد.

 

مهر سلیمان

ستاره شش پر پویایی که به مهر سلیمان معروف است جنبه های مکمل مختلفی را نمادین میسازد. مثلث سر بالا نماد آتش و در عین حال انسانی که در جهت فعال و در جهت زمین منفعل است. مثلث سر پایین با آب یا انسانی که در جهت کائنات منفعل و در جهت زمین فعال است همخوانی دارد. مثلث سر بالا که خطی از میانش میگذرد نماد هوا، مثلث مخلف آن نماد زمین است. این مثلث ها روی هم رفته مهر سلیمان را تشکیل میدهد که نماد امتزاج همه عناصر و اتحاد ضدین یا متحد شدن مکمل هاست.

 

منبع : حس وحدت (نادر اردلان ، لاله بختیار)

 

 

دانیل لیبسکیند

دانیل لیبسکیند

 

بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی

نقش‌نو  دوره نو –  شماره ۷ –  ۴ مهر ۱۳۸۵

 

پس از جنگ جهانی دوم در سال 1946 در لهستان متولد شد. در سال 1965 شهروند آمریکایی شد.

وی در اسرائیل موسیقی خواند و در نیویورک مجری هنری شد.

موسیقی را به جهت مطالعه معماری رهاکرده و درجه لیسانس معماری در کوپریونیون نیویورک در سال 1970 دریافت کرد. فوق لیسانس تاریخ و تئوری معماری در مدرسه تطبیقی دانشگاه اسکس در انگلستان در سال 1972 خواند.

لیبسکیند در چندی دانشگاه جهانی و بین الملی درس داده و سخنرانی کرده و دریافت کننده چندین جایزه مهم معماری بوده است. در حال حاضر کرسی فرانک گهری را در دانشگاه تورنتو دارد و در دانشگاه کالسروهه آلمان و دانشگاه پنسیلوانیا تدریس میکند.

دانیل لیبسکیند معمار،معلم و تئورسین معماری میباشد.

 

درسال 1989 برای اولین ماموریت ساختمانیش انتخاب شد، موزه جدید یهود در برلین.

 

وی اعتقاد دارد که ساختمانها باید در مورد مکان، تاریخ و زمانشان باید اطلاعات بدهند که این اظهارات در موزه یهود که در سال 1999 تکمیل گردیده، نمایش داده شده است. این طراحی سمبلیک بازتاب سرنوشت شوم یهودیان زیر سلطه نازی میباشد. فرمهای زیگزاگ روی سطح موزه یادآور تکه های ستاره داود است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گپی با  دانیل لیبسکیند ( daniel libeskind )

24 سپتامبر 2003 – لندن ، انگلستان

 

بهترین لحظه روز چه زمانی است؟

زمانیکه به طور ناگهانی توسط چیزی شگفت زده میشوید.

که این دائما و درتمام زمان میباشد.

 

اکنون به چه نوع موسیقی گوش می‌دهید؟

صفحه دره طلایی.

بر طبق دستورالعمل ابتکاری که اعلام کرده بودند.

 

آیا شما به رادیو گوش میدهید؟

به ندرت، گاهی اوقات.

 

چه كتابهایی روی میز كنار بسترتان دیده میشود؟

خیلی زیاد! برای مثال کاتبی از رابلایس، یک کتاب از شعرهای امیلی دیکسون، کتاب اخیر سگهای پوشالی نام دارد. یک کتاب شعر از پتراچ ... .

 

آیا مجلات طراحی را مطالعه میکنید؟

گاه و بیگاه.

 

اخبار را از چه طریقی دریافت میکنید؟ از روزنامه ها؟

از شایعات.

 

شما توجه می‌كنید زن‌ها چطور لباس می‌پوشند؟ شما چه سلیقه ای دارید؟

زنان خوش لباس را همیشه ترجیح میدهم، اما برای پیدا کردن زیبایی به ماورای سطح و رویه ظاهری نگاه میکنم.

 

چه نوعی از لباسها را اجتناب می‌كنید بپوشید؟

من دوست دارم لباسهای تاثیر گذار و سودمند بپوشم و معمولا سیاه.

 

حیوان خانگی دارید؟

نه، حیوان خانگی ابدا.

 

زمانیکه بچه بودید میخواستید یک معمار بشوید؟

نه میخواستم بشوم کسی که خیلی جالب لباس میپوشد، کشیش، پلیس.

 

كجا روی طرحها و پروژه هایتان كار می‌كنید؟

هر جایی که هستم، هرجایی که میتوانم.

 

برای چه کسانی مایلید طراحی بكنید؟

من سخت گیر و مشکل پسند نیستم.

 

شما با معماران و طراحان در مورد کارتان بحث و تبادل نظر می‌كنید؟

گهگاه.

 

سبكتان را شرح بدهید،مانند اینكه به یك دوست خوبتان آنرا شرح می دهید.

پیش بینی نشده، غیرقابل پیشگویی.

 

میتونید تکامل کارهایتان را از اولین پروژه تا به اکنون شرح بدهید؟

فکر میکنم که پروژه یکسانی دارم انجام میدهم. تمامش پروژه یکسانی است.

 

کدامیک از پروژه هایتان شما را بسیار ارضا میكند؟

همیشه پروژه بعدی.

 

آیا ازمعماران و طراحان ماقبل از شما کسی هست كه تحسینش کنید؟

بسیارند، اساتید تمامی سرزمین ها را، وهمچنین استید امروز.

 

چه نصیحتی برای جوانان دارید؟

بدنبال امکان ناپذیر و غیر ممکن بروید.

 

در اخبار گفته شد ایتالیایی‌ها نگران بیكاری، جنایتكاری و فساد هستند. چه چیزی شما را نسبت به آینده نگران میكند؟

تنبلی.

 

 

 

 

  

منبع       :  http://www.designboom.com

برگردان :   مــحــمــود اکــبــری

 

قضاوت، داوری!

قضاوت، داوری!

 

میزان ومعیار قضاوت ‌درست ‌وغلط؛ مرز و مشخصه روشنی ندارد.

چه میدانیم که چه کسی ‌دقیقا در جایگاه حقیقت ‌میباشد؟

چه کسی میتواند ادعا کند که ‌از اشتباه ‌بدور است هرچه بیان میکند چیزی جز حقیقت ‌نمیباشد؟

 

 

اما داوری آن سوی در نشسته است، بی‌ردای شوم ِ قاضیان.
ذات‌اش درایت و انصاف
هیاءت‌اش زمان. ــ
و خاطره‌ات تا جاودان ِ جاویدان در گذرگاه ِ ادوار داوری خواهد شد.
 (احمد شاملو)

 

راه حل نهایی مسئله یهود

راه حل نهایی مسئله یهود

کارل آدلف آیشمن مسئول عالیرتبه نازی در کشتار میلیونی یهودیان و سردمدار "راه حل نهایی مسئله یهود" در طول جنگ جهانی دوم بود. وی پس از جنگ ناپدید گشت تا در سال 1960 از آرزژانتین توسط عوامل اسراییل ربوده و دو سال بعدش بدارآویخته شد.

گفته میشود قبل از اعدام از وی خواستند تا اگر درخواست و يا پيامی دارد بیان کند، گفت: "تنها يک خواسته دارم و آن اين است که اول در نزد يک روحانی يهودی به دين يهود درآيم، سپس اعدامم کنيد."

با تعجب علت را که پرسیدند گفت: "بگذارید تا یک یهودی دیگر کشته شود."

 

سرزمین الواح

Stelae ( stele , stela ) : تخته سنگ باستانی معمولا کنده کاری شده، منقوش یا نقاشی شده که به صورت عمودی و قائم قرار داده شده و دارای معنای مذهبی است. در این متن با کلمه لوح جایگزین شده است.

 

سرزمین الواح

 

آرشیتكت: پیتر آیزنمن

برلین – آلمان

2752 لوح تیره بتونی، متنوع در ارتفاع وشیب.

 

پس از چندین بار بازبینی سرزمین الواح، بنای یادبود هولوکاست، در فاصله چند یاری از دروازه Brandenburg اکنون در زیر ساخت میباشد.

سایت بنای یادبود در 19000 متر مربع از زمین بلا استفاده در گوشه Grosser Tiergarten که تا 1945 قسمتی از باغ دولت، یک پارک اختصاصی وابسته به دولت در امتداد Wilhelmstrasse، بود گسترش یافته است.سالهای جنگ و پس ازجنگ و اثر و واقعیت دیوار برلین ساخته شده در1961 و ادامه death strip درامتداد Ebertstrasse تقریبا شامل تمام آنچه که اکنون سایت بنای یادبود میباشد میشود؛ که هرگونه نشانی که آنجا قبل از 1945داشته محو شده است.

سیمای طراحی نهایی 2752 لوح بتونی سازماندهی شده در شبکه طرح رانشان میدهد. لوحها بعرض 95 سانتیمتر و طول 238 سانتیمتر و ارتفاعی متغیر از 20 سانتیمتر تا 480 سانتیمتر میباشند. شیب و ناهمواری زمین، برداشتی از یک سرزمین مواج سنگفرش شده با سنگهای بتونی را میدهد.

در قسمت غربی دسته ی درختان کاشته شده در گروههای بی قاعده، به شکل گذر به Tiergarten خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک مرکز زیرزمینی اطلاعات در گوشه جنوب شرقی قرار داده خواهد شد. مرکز از چندین اتاق - بعضی روشن شده با نور طبیعی - یک فضای نمایشگاهی حدود 100 متری مرکب خواهد بود.

سرزمین الواح ورودی و خروجی ثابت و معینی نخواهد داشت. بازدید کنندگان برای انتخاب مسیر ورودی به مجموعه و خروجی خود از مجموعه آزاد خواهند بود.

بازگشایی بنای یادبود سرزمین الواح، برای 8 می 2005، مطابق با شصتمین ساگرد پایان جنگ جهانی دوم برنامه ریزی شده است.

 

منبع      :   www.arcspase.com

برگردان  :    مــحــمــود اکــبــری

 

شهرفرهنگ Galicia

شهرفرهنگ  Galicia

City of Culture Galicia

آرشیتكت: پیتر آیزنمن

این شهر فرهنگ، یك مركز جدید فرهنگی برای استان Galicia در شمال غربی اسپانیا است.** این پروژه بر روی یك تپه كوچك، مشرف به Santiago de compostela واقع شده است.

طرح از روی هم قرارگرفتن سه سری اطلاعات كامل می شود:

 اول- پلان خیابان قرون وسطایی مركز شهر Santiago برروی نقشه توپوگرافی دامنه سایت (تپه های مشرف به شهر)قرار می گیرد.                                             

دوم- یك شبكه دكارتی مدرن كه بر روی این مسیرهای قرون وسطایی قرار می گیرد.

سوم- از طریق نرم افزار شبیه سازی كامپیوتری ، اجازه خم كردن توپوگرافی دامنه تپه بر روی دو سطح ژئودزی داده می شود.

 

 ادامه مطلب ...

پیتر آیزنمن

پیتر آیزنمن

 

بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی

نقش نو  دوره نو –  شماره 1+3 –  7 شهریور 1385

 

 

پیتر آیزنمن یک معمار ویک معلم میباشد. در سال 1932 در نیوجرسی متولد شده است.

موفق به کسب لیسانس معماری از دانشگاه کورنل در سال1955 و فوق لیسانس معماری از دانشگاه کلمبیا و همچنین فوق لیسانس و دکترای معماری از دانشگاه کمبریج و دکترای افتخاری هنرهای زیبا از دانشگاه ایلینویز شیکاگو گردیده است.

درسال 1967 وی انستیتوی نیویورک را برای دانشجویان معماری و شهرسازی تاسیس کرد.

آیزنمن کتب بسیاری در زمینه معماری تالیف کرده. همچنین مقالات بیشماری در زمینه تئوری معماریش در مجلات و روزنامه های بین المللی منتشر کرده است.

درسال 1980 پس از سالهای طولانی تدریس، تالیف و تولید تئوریهای مورد احترام، دفترکار حرفه ایش را در نیویورک، با تمرکز ویژه برروی ساختمان سازی تاسیس کرد.

 

 

گپی با   پیتر آیزنمن ( Peter Eisenman )

8 آوریل 2002 ، میلان - ایتالیا

 

بهترین لحظه روز چه زمانی است؟

فکر میکنم زمانی که از خواب بیدار میشوم.

خیلی زود از خواب بیدار میشوم و خیلی انرژی دارم. فرصت دارم در آرامش مطالعه کنم و باخودم باشم و فکر کنم، بنابراین این زمان بهترین زمان برای من میباشد.

 

اکنون به چه نوع موسیقی گوش می‌دهید؟

به موسیقی های گوناگونی گوش میدهم. اینجا، درهتل به اولین کارهای کاروسو گوش میدهیم. درباره گوش دادن به واگنر امروز صحبت میکردیم. من به اپرا میروم پس مواجه میشوم با روسینی، بلینی و موتسارت اما آهنگساز مورد علاقه من واگنر است.

 

چه كتابهایی روی میز كنار بسترتان دیده میشود؟

کتابهای گوناگونی روی میز کنار بسترم دارم.

الان افسانه میخوانم، نوشته های مرموز و معمایی مطالعه میکنم.

در پرینستون ژاک دریدا میخواندم.

چیزهای خیلی متفاوت و گوناگونی، از همه نوع مطالعه میکنم.

 

اخبار را از چه طریقی دریافت میکنید؟

اخبار را از اینترنت میگیرم ( سی ان ان و نیویورک تایمز )؛

همچنین اخبار روزانه و شایعات را از دوستانم.

 

شما توجه می‌كنید زن‌ها چطور لباس می‌پوشند؟ شما چه سلیقه ای دارید؟

من به زنها توجه میکنم (خنده)، امروز با همسرم خرید رفتم، ما به فراگامو، گوچی و آرمانی رفتیم. فرض میکنم توجه میکنم ... ،

من به پارتی هایی که مردم تیپ میزنند و مد میپوشند نمیروم.

من به مهمانیهایی که مردم مانند مردم لباس میپوشند میروم.

ما حول و حوش طراحان لباس نمیرویم بنابراین فرض میکنم یا بهتر بگم، به زنان به این جهت که چگونه لباس میپوشند نگاه نمیکنم.

 

چه نوعی از لباسها را اجتناب می‌كنید بپوشید؟

هرگونه لباس مد روز.

 

حیوان خانگی دارید؟

دو گربه داریم. دو بچه داریم که حیوانات هم متعلق به آنهاست.

بچه هام همیشه گربه داشتند. من حیوانات خانگی را تحمل میکنم.

 

كجا روی طرحها و پروژه هایتان كار می‌كنید؟

من یک استودیو طراحی دارم. دفترم مثل یک آتلیه است و من یک میز آنجا دارم، دفتر مخصوص به خودم ندارم، مینشینم در وسط استودیو، ما 20 - 30 نفریم ومن قادر به شنیدن هر انچه اتفاق میافتد هستم. تلفن اختصاصی ندارم ... . این جایی که تمام کارم، ترسیماتم و تفکراتم را آنجا انجام میدهم. من با کارمندانم کار میکنم. مدل و ماکتی میسازم و میگویم این را میخواهم، بیایید انجامش بدیم. من به کامپیوتر هایشان نگاه میکنم، به موضوعاتی فکر میکنم و مینویسم، درتمام زمان با کارمندانم هستم.

 

چه چیزهایی مایلید طراحی بكنید؟

فرض میکنم میخواهیم یک آسمانخراش بسازیم.

یک پروژه در برلین داریم یک آسمانخراش به بلندی 200متر.

روی یک استادیوم در ایالات متحده کارمیکنیم، این چیزی که مایلم بسازم برای اینکه من مجذوب فوتبالم و به مسابقات زیادی میروم.

... اما مایلم ساختمانهای بلند بسازم.

 

زمانیکه بچه بودید میخواستید چه کاره بشوید؟ آیا همیشه میخواستید یک معمار بشوید؟

هرگز نه، من نمیدانستم که معمار چه کار میکند. نمیدونستم که چیزی این چنین به عنوان معمار وجود دارد تا زمانی که به کالج رفتم. هرگز نخواستم که چیزی بشوم برای اینکه به چیزی فکرنمیکردم و چیزی نمیدونستم.

من خنثی بودم. هیچی نبودم، هیچ، هیچ.

 

شما با معماران و طراحان در مورد کارتان بحث و تبادل نظر می‌كنید؟

بله، همیشه. مانند لئون کریر، امروز باهم ناهار خوردیم، یا رافائل مونئو، فلیپ جانسون. من بامعماران جوان بحث میکنم. همیشه با مردم حرف میزنم جف کیپنیس، مارک ویتلی، رابرت سترن ... . خیلی زیاد با مردم صحبت وتبادل نظر میکنم.

 

سبكتان را شرح بدهید،مانند اینكه به یك دوست خوبتان آنرا شرح می دهید.

کسی دراین زمان نمیتواند بداند که وضعیت اجتماع چیست؛ این معروف است به روح زمانه، وچگونه معماری باید به آن پاسخ دهد؟ کسی همیشه باید خارج و بیرون از معماری برود. من میبایست این کار را انجام بدهم، بنابراین به دنبال این سئوال رفتم که چه کاری باید انجام دهم؟ و مایل بودم بحث کنم که فلسفه یکی از مهمترین دسترسی های آسان است.

اینطوری بگوییم که معماری در هر زمانی 2 روش داشته، این دو چیزی دربین بازتاب و آشوب میباشد.

فکرکردن درباره چیزی که میتواند چیزهایی را در حال حاضر مختل کند. فکرمیکنم کارم بیشتر شبیه آشوب و آشفتگی، سریعتر از دگرگونی، یک دگرگونی بنیادی، این مطمئنا بازتاب نیست.

من میخواهم بگویم اختلال، آشوب، آشفتگی، اخطار، منادی، پیشرو.

 

کدامیک از پروژه هایتان شما را بسیار ارضا میكند؟

همان پروژه ای که بیشترین جلب توجه دربین کارهایم برای اکثر مردم خواهد داشت هرچند که خیلی متفاوت با اکثر پروژه هایم میباشد. بنای یادبود هولوکاست در برلین. این یک موضوع و یک پروژه بحث انگیز میباشد.

فکرمیکنم زمانیکه این پروژه ساخته شود، خواهد بود ... ، نمیدانم شبیه چه چیزی خواهد بود اما به گونه ای که این پروژه قصد دارد خیلی جالب توجه بشود باید ساخته بشود.

از پروژه هاییکه ساخته ام، فکرمیکنم احتمالا مرکز وکسنر خوب میباشد؛ که بمن احساس بسیار خوبی میدهد و هنوز به عنوان کار آموزشی باقی مانده است.

اما فکر میکنم دریک عمر زندگی، شاید 2 – 3 پروژه قانونی و استاندارد به عنوان پیشرو کارهای دیگر بتوان انجام داد. برای من فکرکنم وکسنر یکی بود و پروژه هولوکاست یکی دیگر خواهد بود. و مطمئنا هر چیزی که موفق میباشد در ارتباط با نهاد وابسته به پیشرو میباشد.

 

آیا ازمعماران و طراحان ماقبل از شما کسی هست كه تحسینش کنید؟

اوه، من از معماران زیادی قدردانی میکنم، از گذشته، من عاشق پالادیو هستم، روی یک کتاب درباره اش کارمیکنم و پیرانزی، لکوربوزیه و تراینی را دوست دارم. کتابم در مورد تراینی بالاخره بیرون آمد. من به معماران زیادی عقیده دارم.

 

و شخص خاصی هست که تقدیرش کنید؟

من واقعا به لئون کریر احترام میگذارم اگرچه بااو هم عقیده نیستم. مادوستان خیلی خوبی هستیم، همچنین مونئو ...

 

چه نصیحتی برای جوانان دارید؟

جزاینکه شما واقعا ملزم به معمار شدن در حس و درک درست کلمه هستید، این یک تجارت وحشتناک میباشد و تمایل ندارم این را برای هیچ کس توصیه کنم. مگراینکه شما به چند دلیل شخصی لازم است این کار را انجام دهید.

میخواهم بگویم وارد عرصه تجارت بشید، برید به سمت قانون، پزشکی، اما معمار نشوید.

 

شما از چه چیزی در خصوص آینده میترسید؟

مرگ. من میترسم بمیرم و برای همیشه نباشم.

راجع به پول، کار و چیزهای دیگه نگران نیستم، اما نمیتوانم با این نظر که شبی میخوابیم و دیگه بیدار نمیشویم موافق باشم. این تنها چیزی است که هراسانش هستم و نباید به آن فکر کنم برای اینکه دیوانه خواهم شد. وجود مرگ یک فکر مهیب ترسناک میباشد. این تنها مورد است، بقیه موارد دیگر رویایی هستند.

زندگی باورنکردنی است، حتی زمانیکه وخیم و خراب میشود، من درمورد چیزی نگران نیستم، برای اینکه میدانم به تابوتم خواهم رفت. قادر خواهم بود که وارد باشم، آنها دریچه برویش خواهند گذاشت و میدانم به آنجا خواهم رسید و هر صبح بیدار خواهم شد. ومن میگویم تمام زندگیم را در مقابلم دارم و این حقیقی و درست است و این به من لذت باور نکردنی و امید زیاد و خوشحالی میدهد، این است آنچه مرا تقویت میکند.

 

 

 

 

      منبع :   http://www.designboom.com

    برگردان :   محمود اکبری

خارپیچ سوزان

خارپیچ سوزان     فرانتس كافكا    ترجمه ی احمد شاملو

یكهو دیدم وسط خاربوته درهم پیچیده ای به تله افتاده ام. نگهبان باغ را با نعره ای صدازدم. به دوآمد، اما باهیچ تمهیدی نتوانست خودش را به من برساند.

داد زد: چه جوری توانسته اید خودتان را بچپانید آن تو؟ ازهمان راه هم برگردید دیگر.

گفتم: ممكن نیست. راه ندارد. من داشتم غرق خیالات خودم، آهسته قدم میزدم كه ناگهان دیدم این توام. درست مثل اینكه بته یكهودور و برم سبزشده باشد... دیگر از این تو بیرون بیا نیستم، كارم ساخته است.

نگهبان گفت: عجبا! میروید تو خیابانی كه ممنوع است می چپید لای این خارپیچ وحشتناك و تازه یك چیزی هم طلب كارید... درهرصورت تو یك جنگل بكر گیرنكرده اید كه، اینجا یك گردشگاه عمومی است .هرجور باشد درتان می آرند.

گردشگاه عمومی! اما یك همچین بته تیغ پیچ هولناكی، جاش تو هیچ گردشگاه عمومی نیست ... تازه وقتی تنابنده ای قادر نیست به این نزدیك بشود، چه جوری ممكن است مرا از توش درآورد؟... ضمنا اگر هم قرار است كوششی بشود باید فوری فوری دست به كار شد؛

گفتم : هوا تاریك شده و من محال است شب تو همچین وضعی خوابم ببرد. سر تا پام خراشیده شده ، عینكم هم از چشمم افتاده و بدون آن هم پیدا كردن اش از آن حرف هاست. من بی عینك كورم.

نگهبان گفت : همه این حرف ها درست ، اما شما ناچار باید دندان رو جگر بگذارید. یك خرده طاقت بیارید. یكی این كه اول باید چند تا كارگر گیر بیارم كه واسه رسیدن به شما راهی وا كنند تازه پیش از آن هم باید به فكر گرفتن مجوز كار از مقام مدیریت باشم . پس یك ذره حوصله و یك جو همت لطفا!

 

لینک مرتبط : داستان کوتاه لاشخور از فرانتس کافکا - ترجمه احمد شاملو

 

The show must go on

The show must go on

 

Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
...On and on, does anybody know what we are looking for

Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore

Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
.But my smile still stays on
Whatever happens, I’ll leave it all to chance
Another heartache, another failed romance
On and on, does anybody know what we are living for
  ?

I guess I’m learning, I must be warmer now
I’ll soon be turning, round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I’m aching to be free

My soul is painted like the wings of butterflies
Fairytales of yesterday will grow but never die
I can fly - my friends

I’ll face it with a grin
I’m never giving in
   - On - with the show

I’ll top the bill, I’ll overkill
I have to find the will to carry on

 - On with the
 - On with the show

The show must go on

The show must go on

 

 

ره

ره

 

ره مــیـخـانـه و مـسـجــد کـدامـسـت

کـه هردوبـر مـن مسـکین حرامست

نـه در مـسـجـد گذارندم که رند ست

نه در مـیـخـانـه کین خمـار خامست

ورای مـسـجـد مـیـخـانـه راهــیـست

بجویید ای عـزیـزان کاین کـدامـست

به مـیـخـانـه امامی مـسـت خـفتـست

نمی دانم که آن بـت را چه نـامـسـت

مـرا کــعــبــه خـــرابـاتـسـت امـروز

حریـفـم قـاضـی و سـاقـی امـامـسـت

بـرو عــطـــار کـو خـود مـیـشـنـاسـد

که سـرورکیست سـرگردان کدامست

 

تادائو آندو

 تادائو آندو 

 

بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی

نقش نو دوره نو – پیش شماره 2 – 19 مرداد1385

 

Tadao Ando

 

تادائو آندو در اُُُُُزاکای ژاپن، در سال 1941 متولد شده است. او و برادرش دوقلو هستند که وی ارشد برادرهای دوقلو میباشد.  سنین 10 تا 17 سالگیش صرف درست كردن مدلهای چوبی كشتی‌ها، هواپیماها و قالب‌ها وآموختن پیشه نجاری در فروشگاه خانه شان كه مشرف به خیابان بود، گشت.

در1962تا 1969، اوایل 20 سالگی ، آندو تصمیمی در مورد یك دوره خودآموزی گرفت كه ساختمانهای سراسر ژاپن (از جمله معابد و پرستشگاه ها و چای خانه ها) و اروپا، آفریقا و ایالات متحده را از نزدیك بازدید و مطالعه كند.وی مطالعات معماری را  با رفتن به ساختمانهای واقعی و كتاب خواندن درباره آثار معمارانی از قبیل لُكوربوزیه،  لودویگ میس ون درو،آلوار آلتو، فرانك لوید رایت و لویی كان دنبال كرد.

پیش از برگشتن به اُزاکا در سن 28 استودیوی خودش را ایجاد می‌كند، تادائو آندو و همكاران.

تادائو آندو باعنوان استاد میهمان در دانشگاه های توكیو، ییل، هاروارد و كلمبیا بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گپی با  تادائو آندو ( TADAO ANDO )

اول اکتبر2001، لابی هتل hotel di milano ؛ میلان - ایتالیا

 

بهترین لحظه روز چه زمانی است؟

هیچ لحظه‌ی بخصوصی.

صبح احتمالاً باید لحظه خوبی باشد به این دلیل كه احساس شروع می شود.

 

چه نوع موسیقی را در این زمان گوش می‌دهید؟

بیشتر كلاسیك.

 

چه كتابهایی روی میز كنار بسترتان دارید؟

به چیزهایی كه اطرافم اتفاق می افتاد علاقمند هستم، احتیاج دارم بفهمم که در بخشهای دیگر هنری بمانند موسیقی و ادبیات چه روی می دهد. زیاد مطالعه میکنم اما هیچ چیزخاصی در این لحظه به ذهنم نمی‌رسد.

 

آیا شما مجلات معماری و طراحی را مطالعه می کنید؟

آنها را نمی‌خوانم. فقط نگاهی به آنها می اندازم.

 

من فكر می‌كنم توجه می‌كنید زن‌ها چطور لباس می‌پوشند. شما چه سلیقه ای دارید؟

خیلی دقیق به مد زن‌ها نگاه نمی كنم، اما از قرن20ام به بعد، مردم آزادی بیان خودشان و شخصیت‌هایشان را بدست آوردند، مد یكی از اساسی‌ترین راه‌ها است كه آنها انجام می دهند، مردها و زن‌ها بطور یكسان قادر به بیان خودشان هستند.

 

چه نوعی از لباسها را اجتناب می‌كنید بپوشید؟

هیچ چیز به خصوصی.

 

حیوان خانگی دارید؟

یك سگ بنام  لكوربوزیه.

 

كجا روی طرحها و پروژه هایتان كار می‌كنید؟

زمانی خیلی مسافرت میكردم، برای دیدن طبیعت، بیرون شهرها و شهرها، با یك دفتر اسكیس... یك تمرین که امروزهم ادامه می‌دهم. اما در واقع طرحها را درون آتلیه ام می كشم.

 

برای چه كسانی علاقه دارید طراحی بكنید؟

من اعتقاد دارم كه راه و روش زندگی مردم قدری به وسیله معماری بتواند هدایت شود. علاقه به معماریی‌ كه به مردم القا كند منابع خودشان را برای حركت به آینده استفاده كنند دارم. اگرچه حالا ما بیشتر وبیشتربه وسیله تفكر آمریكایی، پول، و اقتصاد اداره می شویم ... اما اكنون امیدوار هستم كه مردم در یك مسیر اروپایی‌تر(از نظر طرز تفكر)، فرهنگ و شخصیت و به طرف اهداف جدید حركت بكنند، بنابراین برای من توانایی همكاری وكمك كردن دراین مورد بزرگ خواهد بود.

 

شما با معماران دیگر بحث و تبادل نظر می‌كنید؟

نه زیاد.

 

سبكتان را شرح بدهید،مانند اینكه به یك دوست خوبتان آنرا شرح می دهید.

دیوارها اساسی‌ترین عناصر معماری هستند، در همه كارهای من، نور یك عامل مهم است. دلیل اولیه خلق كردن یك مكان منحصر به فرد، یك قلمرو برای شخص در اجتماع. توضیح و شرح دادن سبك من خیلی مشكل است، من انتظار دارم پاسخ خارج از مصاحبه به دست بیاید.

 

چه پروژه‌ای شما را بسیار ارضا میكند؟

بعنوان یك معمار شما ناگزیر هستید سعیتان را بكنید كه برای هر پروژه بهترین كار را انجام دهید، ولی برای من اراضا كننده ترین چیز زمانیكه معماری بتواند كاری در جهت در بهتر ساختن زندگی مردم بكند.

 

آیا شما برای یافتن نقاط مشترك فرهنگ آسیایی و اروپایی تلاش می‌كنید؟

من غرب و شرق را مثل اضداد نمی‌بینم، اما برای نمونه جامعه‌ غربی به نظر می آید بر روی فرهنگ آمریكایی متمركز شده. اما فكر می‌كنم برای فهمیدن آن بسیارمهم است كه درکنار فرهنگ اصلی، تعداد بسیاری فرهنگ دیگر وجود دارند و لازم است به همه‌ آنها و تفاوتهایشان احترام گذاشت.

 

آیا ازمعماران ماقبل از شما کسی هست كه تحسینش کنید؟

البته من ازتاریخ آموختم، ازرنسانس، ازمیس ون درروهه، لكوربوزیه، ... از معماران زیادی.

 

از کدام معماران معاصر قدردانی می‌كنید؟

با توجه به عملكرد گذشته، مثل یك معمار شما ناگزیر هستید به اطراف نگاه بكنید و چیزی را كه معاصرین شما  دارند خلق می‌كنند ببیند، من نسبت به معاصرینم احترام و علاقه دارم.

 

آیا همیشه می خواستید یك معمار بمانید؟

دقیقا از شروع بله، اما من در زندگیم خیلی كارها را انجام دادم،

من زمانی یك مشت‌زن بودم ... ،

هرگز یك دانشجوی خوبی نبودم.

همیشه ترجیح دادم چیزها را خودم به تنهایی بیاموزم.

 

شما امروز چرا اینجا در میلان هستید؟

برای اینكه جورجو آرمانی ازمن درخواست كرده بود برایش یك سالن نمایش مد را در میلان طراحی بكنم و امروز گشایش ساختمان است.

 

در اخبار گفته شد ایتالیایی‌ها نگران بیكاری، جنایتكاری و فساد هستند. چه چیزی شما را نسبت به آینده نگران میكند؟

من از آن نگران هستم كه مردم نخواهند آینده اتفاق بیافتد.

بسیارخوب است که مردم این نگرانی را دارند، هر شخص اهدافی در زندگیش، برای احساس سربلندی کردن باید داشته باشد. كار كردن یكی از راه‌های بدست آوردنش می باشد. بیكاری خطرناك است برای اینكه مردم منابع و ابتكارشان را استفاده نمی‌كنند. هر شخص توانایی به بكار بردن قابلیتهایش دارد.

 

       

 

        منبع :   http://www.designboom.com

    برگردان :   محمود اکبری

 

  

سبک

سبک

 

عبارتی است متکی بر اساس ظاهر یک اثر هنری، یعنی شکل و فرم یک اثر هنری بیانگر سبک آن میباشد و به معنا و مفهوم اثر توجه چندانی در سبک نمی شود ومعنای هراثر خارج از سبک هم قابل درک و تشخیص می باشد.