هنر
هنر
هنر بیانگر نیست؛ برمبنای توضیح و توصیف نمیباشد. هنر یک نوع مکاشفه است.از نظر منطقی و فلسفی هم نمی توان نظامی دقیق و جامع برایش تعریف کرد.
هنر مفهومی است باز و گشوده و شناور؛ همواره هنر جدید تلاشهای گذشته را جهت تعریف جامع بی اثر میکند و برداشتی نو از واقعیت را در لحظه ای خاص پیش میکشد، یعنی نمی شود آنرا یکبار برای همیشه تعریف کرد.
زبان هنر مبهم و پیچیده است؛ سرراست و صریح سخن نمی گوید. حقیقت محتوایش به کمک معناهای دیگر ترجمه میشود پس هیچگاه به حقیقت امر نمیرسد وتاویلی بیش نیست. حتی معنای اثرقبل ازخلق و پس ازعرضه یکسان نخوهد بود.
اکنون هنر به سمت پدیده های نو، خلاقانه، مبتکرانه و حتی خارق العاده حرکت میکند، پیشروی تا آنجایی که برهم زدن آرامش ذهنی بیننده و وارد آوردن شوک به آنان اهداف اصلیش اضافه شده.
اکنون هنر به سمت پدیده های نو، خلاقانه، مبتکرانه و حتی خارق العاده حرکت میکند، پیشروی تا آنجایی که برهم زدن آرامش ذهنی بیننده و وارد آوردن شوک به آنان اهداف اصلیش اضافه شده.