آغاز و پایان

  

همه جمع بودند. خیلی خونسرد و آرام آمد، نشست، و مشغول نیایش شد؛

پس از مدتی راهب دیگری با ظرفی به بالای سرش آمد، مایع داخل ظرف کامل روی سرش خالی کرد،

و راهب بعدی فقط کبریتی کشید و ...

 First

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

هیچ فریادی نزد؛ تنها چهره‌اش درهم می‌رفت.

هیچ‌کس از بوی گوشت سوخته انسان فرار نکرد.

همه مات و مبهوت ماجرا بودند.

 

این بهانه‌ای شد برای آغاز جنگ ویتنام، جهت ایجاد دمکراسی؛

همان چیزی که تصویر زیر بیانگر نقض همان دمکراسی بود و باعث خاتمه جنگ شد!

 

Last