آغاز و پایان
آغاز و پایان
همه جمع بودند. خیلی خونسرد و آرام آمد، نشست، و مشغول نیایش شد؛
پس از مدتی راهب دیگری با ظرفی به بالای سرش آمد، مایع داخل ظرف کامل روی سرش خالی کرد،
و راهب بعدی فقط کبریتی کشید و ...

هیچ فریادی نزد؛ تنها چهرهاش درهم میرفت.
هیچکس از بوی گوشت سوخته انسان فرار نکرد.
همه مات و مبهوت ماجرا بودند.
این بهانهای شد برای آغاز جنگ ویتنام، جهت ایجاد دمکراسی؛
همان چیزی که تصویر زیر بیانگر نقض همان دمکراسی بود و باعث خاتمه جنگ شد!

+ نوشته شده در 2007/6/6 ساعت 0:40 توسط محمود اکبری
|