شما در بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا کار کرده اید- برلین، پاریس، ازاکا، تورین و اکنون در حال طراحی پروژه هایی برای نیویورک، سانفرانسیسکو و شیکاگو هستید. آیا شما فکر میکنید دست یافتن به آنچه که شما میخواهید در شهری مانند منهتن، که شهرت وآوازه به جهت مکان خشن ساختمان سازی دارد، سخت نمیشود؟
معماری به همین جهت وجود دارد. معماری یک هنر جدا از واقعیت نمیباشد. معماری واقعی، نقاشی واقعی، شعر واقعی، موسیقی واقعی هرگر جدا از جسم و ماده نمیباشد. در معماری وجود دارد، قابل رویت هست. معماری لبه بین هنر و انسانشناسی، بین جامعه و دانش، بین تکنولوژی و تاریخ میباشد. گاهی هم حافظه، بسیار نقش بازی میکند. معماری تقریبا فریب، نماد، معنی و هنر بیان کردن داستان میباشد. مخلوط مسخره ای از این چیز ها!!! گاهی بشر دوستانه و گاهی مادی گرایانه!
بنابراین شما نگران فعالیت در خشونت آشکار نیویورک و تاثیرش بر یک پروژه مانند برج نیویورک تایمز نمیباشید؟
نه، البته اینها نمایان است، اما چهچیزش اشتباه است؟ در برخی موارد بهترین مشتری ها خشن میباشند، که میدانند چه میخواهند. که این بدین معنی نیست که شما آنچه مشتری میخواهد، بطور کامل ارائه کنید. شما مسئول هستید که کارتان را به خوبی انجام دهید. یک ساختمان خوب به برنامه خوبی هم نیاز دارد. فکر نمیکنم ساختمان خوبی بدون طرح برنامه خوبی وجود داشته باشد. این غیر ممکن است. حتما به معمار خوبی هم نیاز دارید اما این کافی نیست!
بیش از همه معماران معاصر شما بروی کاشی و سرامیک مطالعه کردید، چگونه آنها را در نیویورک بکار خواهید برد؟
سرامیک ها مواد دگرگون شده هستند، توانایی فوق العاده ای برای رنگ پذیری و تغییر در انعکاس آب و هوا دارند. برای من، بهترین کیفیت زیبایی منهتن این توانایی تغییر با تغییرات جوی میباشد. یکی از دیدگاههای شاعرانه منهتن جنگل ساختمان ها میباشد بطوریکه آنها کیفیت آب و هوا را لمس میکنند. نیویورک یک مکان عجیب و غریب است، به این دلیل که زمانیکه شما زمین را لمس میکنید خیلی سخت و خیلی خشن میباشد. ساخته شده از سنگ و اهن میباشد. اما به محض اینکه شما زمین را میشکافید و بالا میروید، میتوانید ببینید که یکی از ملایم ترین و نرمترین شهرهای جهان است.
ساختمان نیویورک تایمز برای پیشبرد اندیشه و کارتان چه کاری انجام خواهد داد؟
این بدرستی سئوالی است که هر زمان ما میپرسیم. ما خوش شانس هستیم، به جهت تونایی در تصمیم گیری آن پروژه هایی که میخواهیم انجام بدهیم. نه به خاطر افادهای بودنمان، به این دلیل در موقعیت خوبی هستیم. اجازه بدید در مورد بیان معماری صحبت کنیم. من جنگ با جاذبه را دوست دارم. جادو در معماری ضروری است. من عاشق این ایده هستم که صافی و سادگی هندسه ساختمانها میپذیریم، منطق را میپذیریم. اما پیچیدگی از بافت میآید، از تردید و جنبش، از دگردیسی ظرفیت ساختمان تا تغییر شکل، دگرگون کردن، استنشاق کردن.
گاهی ساختمانها، حتی تولید صدا میکنند. میدانید، در نیوکالدونیا از فرهنگ محل آموختیم که ساختمانها آواز میخوانند و ما واقعا قادر به انجامش بودیم ساختمانهایمان در مرکز فرهنگی J.M. Tjibaou در Nouvéa زمانیکه باد در آنها میوزد صدا ایجاد میکنند. پس پیچیدگی لزوما از پیچیدگی هندسی نمیآید، ساختمانها واقعا خیلی ساده است. اما پیچیدگی از پوسته ایجاد میشود، سطوح ساختمانها در حقیقت مرتعشند. فکر کنم ساختمان تایمز زمانیکه زمین را لمس میکند، سخت خواهد بود، سپس سبک خواهد شد، ارتعاش بیشتر، دگرگونی بیشتر، چون در ابرها ناپدید میشود. بر روی ایده قرار دادن یک باغ بروی بام کار میکنم، پس باغی در آسمان خواهد بود. در سطح خیابان فعالیت زیادی خواهد بود، یک آتریوم کوچک، یک موزه برای کلکسیون تصاویر و اسناد تایمز، مغازه ها و ... .
کارشما اغلب متمرکز بر مجموعه موضمعاتی است که به سادگی حل شده اند، میتوانید روشتان را توضیح دهید؟
من چون پسر یک ساختمان ساز بودم وارد معماری شدم. در زمانیکه من معمار جوانی بودم، علاقهمند به موضوعات در حال توسعه بودم. من مجذوب فیزیکی بودم. ذره ذره برخورد برایم ضروری بود. سپس فهمیدم که این کافی نیست، معماری چیزی فراتر از کنار هم گذاشتن اشیا و احجام است. نزدیک به ارگانیک، خطای حسی، یک حس بیادماندنی برخورد بافت است. باید بپذیرم که بهر جهت، من هنوز عاشق ایده کنار هم گذاشتن اشیا و احجام هستم. به این دلیل دفترم کارگاهساختمانسازی نامیده شد.
عاشق ایدهای هستم که از کلیات به جزییات و سپس از جزییات به کلیات میرود. این یک جفت مرحله است. شما نمیتوانید فکرکنید درباره ساختمان در شهر بدون تفکر درباره مادیات و زمانیکه شما درباره حضور مادیات فکر میکنید، شروع به فکرکردن به جزییات هم میکنید.
درباره معماری مجازی و کامپیوتری صحبتهای زیادی وجود دارد، نقش کامپیوتر در معماری امروز چیست؟
کامپیوتر بسیار ضروری است، زمانیکه شما یک ساختمان مانند فرودگاه کانزایی در ازاکا میسازید، شما به کامپیوتر نیاز دارید تا همه چیز ساختار و فرم را بهسازی کنید. میدانید کامپیوتر ها باهوش تر از آنچه به نظر میآیند هستند، کمی شبیه این پیانوها، انگشت را میفشارید و او چا - چا مینوازد و سپس آهنگ شروع میشود. شما ممکنه خیلی بد بنوازید، ولی به مانند یک پیانیست بزرگ احساس کنید! هر دو اکنون در معماری درست است، ممکن است خودتان را در موقعیتی پیدا کنید که احساس میکنید به مانند اینکه خودتان کلیدها را میفشارید و قادر به ساخت هر چیزی هستید. اما معماری درباره تفکر میباشد، درباره آهستگی در چند مسیر. شما به زبان احتیاج دارید. چیزهای بدی هم در باره کامپیوتر هست که آنها هر چیزی را خیلی سریع جلو میبرند، پس سرعت است که شما میتوانید بچهای داشته باشید در 9 هفته بجای 9 ماه! اما، شما برای بچه دار شدن به 9 ماه نیاز دارید نه 9 هفته.
اجازه بدید کمی موضوع را عوض کنیم. چه تفکری از نقش معماری در جهان امروز دارید؟ کجا میتوانیم مانند یک گروه بایستیم؟
از اخلاق حرفه ای و چگونگی حرکت به سمت کارمان متاثر میشود. میتوانم چیزی را اعتراف کنم؟ من از آنچه که انجام میدهم لذت فراوانی گرفتم. لذت یکی از مهم ترین مسائل است. ممکنه شما بگویید این خودپسندی است ولی خودپسندی نیست.
زمانیکه شما جایزه پریتزکر را در 1998 دریافت میکردید، خودتان و معماران را به مانند جستجوگران بیان کردید. آیا شما ایده و نظرجدیدی در این مورد دارید و یا همیشه چیزهای جدید جستجو میکنید؟
من فکر میکنم این مهم است که تفاوتهای بین سبکها و پیوستگی شان را بخاطر بسپاریم. اگر شما صحبت میکنید درباره پیوستگی، من عاشقش هستم. اگر شما صحبت میکنید درباره سبک، من هم بد گمان میشوم.
پیوستگی در مورد تجربه و درباره بکار بردن آنچه شما یاد گرفته اید و ارزیابی کردنش میباشد. درباره قابل تشخیص ساختن خودتان نیست. اما معماری لزوما نزدیک اکتشاف کردن است. هر مکانی متمایز است، هر شهری متفاوت، هر جامعه ای خاص میباشد. فرهنگی، تاریخی، روانشناسی، انسانشناسی و نقشه نگاری همگی اموری متفاوتند. پس ریسک واقعی میباشد که قبل از فهمیدن حقیقت مکان، به عنوان معمار ابهت بالاروندهشان را به پایان برسانید. من هرگز بدون دیدن از نزدیک مکان، بدون سعی در درک، بدون سعی در گرفتن بنیان و هیجانات بنیادی کاری را شروع نمیکنم. من سعی میکنم بفهمم طبیعت و ذات واقعی یک مکان چیست؛ متن چیست. هدفم لزوما تمام کردن و کامل کردن با متن نمیباشد. گاهی معماری نباید تمام کند، اما باید با متن کمک و همکاری کند.
ایا شما هرگز نگران نبوده اید که نبوغ یک پروژه را پیدا نکنید یا درست نتوانید آنرا بسازید؟
اوه، بله! شما نگرانش بودید. وچیز دیگری که شما نگرانش هستید ماندن بر لبه است. زیرا که معماری خیلی طولانی وبا مراحل طولانی است. دو چیز است که نگرانشم: برخورد مستقیم و ماندن با آن بمدت 5 یا 6 یا چندسال بیشتر.
کمی به ما درباره اداره شرکتتان بگویید. نقش شما آنجا چیست؟
یکی از نقشهای مورد علاقه من، اگرچه اصل کاری نیست، وقت گذاشتن در کارگاه مدلسازی است، همکارانم ممکن است بگویند تلف کردن زمان. من عاشق نگاه کردن به اشیا و درک تاثیرشان هستم. اگر در اینجا به اطراف محل کارم نگاه کنید، من همه مدلهای کوچک کارم دارم، هر چه انجام میدهم هست، روحا هرکدمشان را لمس کرده ام. آنها بچه های من هستند و میروم و هرکدامشان را لمس میکنم؛ برای اینکه بفهمم چگونه ادامه میابند.
سالهای زیادی از دوره کاری شما در شهرهایی همچون جنوا، برلین و ... گذشته ماهیت شهرهای معاصر چگونه است؟
اکنون من بروی میلان کار میکنم، بر روی طراحی حومه میلان کار میکنم. یکی از چالشهای 50 سال آینده این خواهد بود که چگونه میتوانیم پیرامونمان را تغییر شکل بدهیم؟ این کار تنها بوسیله فرم صورت نمیگیرد، از سوی محتوی هم میباشد. محدوده شهری تک عملکردی یک مصیبت واقعی است. پس از انفجار بزرگ شهر ما میبینیم که از درون آغاز شده. این نظر را دوست دارم که رشد نزدیک به انفجار درونی قابل تحمل است، البته نه انفجار به سروصدای زیاد!
تعدادی از معماران هستند که در دوره کاریشان بیشتر تئوری و نظر تولید کرده اند.
بله هیچ چیز اشتباهی درباره آنها وجود ندارد، اما من ترجیح میدهم بسازم.