تبليغاتX
N O S T A L G I A

N O S T A L G I A

هنرومعماری (من‌فقط برای‌سایهءخودم‌مینویسم‌که‌جلوچراغ‌به‌دیوارافتاده‌است، بایدخودم رابهش‌معرفی‌بکنم.)

ارويانا فالاچی

شهرت خود را مديون شيوه تهاجمی‌ش،

درمصاحبه با شخصيتهای جهانی بود!

ارويانا فالاچی

اين خبرنگار بلند آوازه ايتاليايی که از نوجوانی به جنبش ضد فاشيسم ايتاليا پيوست و بعد از جنگ جهانی دوم هم به عنوان خبرنگار جنگی در گوشه و کنار جهان در صحنه های خبر حضور داشت و قلم تيز، و در عين حال انساندوست وی، حمايتش از قهرمانان ضد امپرياليستی زمان وی را در زمره گران ترين خبرنگاران جهان قرار داد، از جنگ ويتنام اوج گرفت.

آنچه در سال های پايانی عمر بار ديگر نام وی را بر سر زبان ها انداخت، کتاب ها و مقالات جنجالی اش عليه مسلمانان و دين اسلام بود. چندان که اوريانا فالاچی که زمانی محبوب جوانان لبنانی و فلسطينی و اصولا نسلی از جوامع تحت ستم و فقير جهان بود، بعد از انتشار کتاب انشاءالله [روايت هايی از جنگ ۱۹۸۰ لبنان] با موجی از مخالفت ها و اعتراض ها در ميان مسلمانان روبرو شد.

چهره ضد اسلامی وی بعد از واقعه يازده سپتامبر ۲۰۰۱ شدتی باور نکردنی گرفت. معتقد به لزوم بيرون راندن اجباری مسلمانان از آمريکا و اروپا شد، از به کار بردن القاب تند و توهين آميز درباره مسلمانان و اعتقاداتشان ابا نکرد تا آنجا که بعد از حوادث تروريستی اسپانيا در سال ۲۰۰۵ در مقاله ای نوشت که اگر ماده انفجاری در اختيار داشت با آن مساجد را منفجر می کرد!!!

 

پس از انقلاب بازهم در ایران، اما...

اورایانا فالاچیحکومت پادشاهی ساقط شده و جمهوری اسلامی به جايش نشسته بود، انقلابی که خانم فالاچی دو چند مقاله در تائيد آن در روزنامه های ايتاليايی و آمريکايی نوشت. اين بار وی با اصرار خود موفق به دريافت رواديد سفر به تهران شد و چنان که خود می خواست به يکی از آرزوهايش رسيد که مصاحبه با آيت الله خمينی بود.

در اين سفر که در آخر تابستان سال ۱۳۵۸ صورت گرفت، وی با روسری در قم به ديدار آيت الله خمينی رفت، در حالی که اعضای خانواده بنيادگذار جمهوری اسلامی از پشت پرده برای ديدن وی سرک می کشيدند و دختران آيت الله همه کتاب های وی را خوانده بودند. با اين همه اين مصاحبه هم جنجالی در پی آورد.

مطابق نوشته اش، اوريانا فالاچی در همان لحظه اول مصاحبه دانست فضا چنان نيست که می پندارد، برخلاف مصاحبه شوندگان ديگر که با وی خوش و بشی داشتند، اين بار خبرنگار ورزيده ايتاليايی که به شدت تحت تاثير فضای ساده خانه ای در يک کوچه خاکی در قم قرار گرفته بود

سعی کرد با تسليت درگذشت آيت الله طالقانی [که همان روزها اتفاق افتاده بود] فضا را از خشکی به در آورد. اما پاسخ کوتاهی شنيد و آنگاه ابوالحسن بنی صدر که نقش مترجم را به عهده داشت برايش ترجمه کرد آيت الله می گويد:"بگوئيد اگر سئوال ها بخواهد زياد باشد من وقت ندارم و محدود باشد. چند سئوالی باشد عيبی ندارد. سئوال ها را انتخاب کنيد و سئوالی را که مهم است بکنيد برای اين که زياد طول نکشد."

در اين مصاحبه آيت الله خمينی، نه بستن روزنامه آيندگان را تکذيب کرد، نه اعدام ها را، نه محدوديت فضای حرکت کمونيست ها و سرانجام وقتی که به سئوالی تند درباره حجاب اجباری زنان در ايران رسيد، پاسخ تندی داد که فالاچی انتظارش را نداشت و از آن پس وی چنان که بعد ها نوشت در همان وضعيتی قرار گرفته بود که ساليان دراز مصاحبه شنوندگانش را قرار می داد، عصبی بود!!! به خصوص که نتوانست بر طول مصاحبه بيفزايد و آيت الله چنان که گفته بود ناگهان برخاست و حتی آن قدر نماند که آخرين جمله اش برای وی ترجمه شود. "پرده را بالا زد و به اندرونی رفت."

منبع : بی بی سی

+ ارائه شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 20:24  توسط محمود اکبری  | 

لاشخور   فرانتس کافکا   ترجمه احمد شاملو

 

میان پاهایم لاشخوری بود که به سختی نوکم می‌زد. هنوز هیچی نشده کفش و جورابم را تکه‌تکه کرده‌بود، حالا داشت توی گوشت و عضلاتم کندوکاو می‌کرد. پس از هر چند ضربه‌ای که با منقارش می‌کوبید به دلواپسی دورم چرخی می‌زد و از نو دست به کار می‌شد.

آقایی که داشت رد می‌شد ایستاد، لحظه‌ای نگاهم کرد بعد با تعجب پرسید چه‌طور می‌توانم این حیوان را تحمل کنم.

به‌ش گفتم: من بی دفاعم. آمده نشسته بناکرده به نوک زدن. البته سعی کردم برانمش حتی خواستم خفه‌اش کنم منتها مشکل می‌شود از پس یک چنین جانوری بر آمد. خودتان می‌بینید چه هیولایی است. اول میخواست بپرد به صورتم که گفتم حالا چاره‌ای نیست دست‌کم بهتر است پاهایم را قربانی کنم. که ملاحظه می‌کنید دیگر پاک زخم و زیل و ریش‌ریش شده.

آن آقا گفت: چرا می‌گذارید این‌جور عذاب‌تان بدهد؟ یک گلوله حرامش کنید، قالش را بکنید.

گفتم: راستی؟ خودتان لطف می‌کنید ترتیبش را بدهید؟

آقاهه گفت: با کمال میل. گیرم باید بروم خانه تفنگم را بیاورم. یک ساعتی طول می‌کشد می‌توانید تا برگشتن من دندان رو جگر بگذارید؟

گفتم: از کجا بدانم!

آن وقت بعداز لحظه‌ای که از شدت درد به خود پیچیدم گفتم: بی‌زحمت شما لطف خودتان را بکنید.

گفت: باشد سعی میکنم فرزتر بجنبم.

لاشخور که ضمن گفت‌وگوی ما به نوبت من و آقاهه را می‌پایید با خیال راحت همه‌چیز را شنید و برای من مثل روز روشن بود که حرف‌هایم را فهمیده و سر تا ته قضیه را خوانده. با یک حرکت بلند شد، برای اینکه خیز کافی بردارد عین نیزه‌اندازها سر و سینه‌اش را عقب داد و یک ضرب منقارش را به دهان من فرو برد. تا هُم فیها خالدونم.

من همان جور که از هم شکافته می‌شدم حس کردم ـ آن هم با چه سبک باری ـ که لجه‌های خون من بی‌رحمانه دارد لاشخور را در عمق خود غرق می‌کند.

 

+ ارائه شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 10:59  توسط محمود اکبری  | 

رنتزو پیانوRenzo Piano

 

بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی

نقش‌نو  دوره نو   شماره ۲+۳ ۱۴شهریور ۱۳۸۵

 

متولد 1937، ایتالیایی.

شهرت بین‌المللی به جهت ابداع ساختمانهایی با سیستمهای ترکیبی ساختاری با دیدی بسیار مبتکرانه در استفاده از مواد و مصالح و نمایش پیوستگی آن به متن شهری.

پیانو، پسر یک پیمانکار ساختمانی، در جنوا ایتالیا متولد شد. او در پلی‌تکنیک میلان درس خواند و با پدرش پیش از گذراندن دوره 5 ساله در انگلستان و امریکا، مدت کوتاهی کارکرد. سپس در دفتر معمار با نفوذ امریکایی لویی کان مشغول به کار شد.

Sketch

Sketch

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  پیانو، زمانیکه با همکارش - معمار انگلیسی - ریچارد راجرز، در مسابقه طراحی مرکز فرهنگی هنری ژرژ پمپیدو در پاریس برنده شدند، شهرت بین المللی پیدا کرد؛ این مرکز، به جهت داکتها و هواکشها و راهروها و کریدورها و لوله ها و دیگر تجهیزات نمایانش که همگی بوسیله رنگها زنده و درخشان مطابق با عملکرد مربوطه شان کدگذاری شده، به سرعت به عنوان یک جاذبه شهری شناخته شد.

در سال 1980 پیانو دفتر کارش را با نام "کارگاه ساختمانی رنتزو پیانو" در پاریس و جنوا تاسیس کرد.

در ادامه برگردان گفتگویی با رنتزو پیانو به نقل از مجله Architectural Record می‌آید.

 J.M. Tjibao 

شما در بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا کار کرده اید- برلین، پاریس، ازاکا، تورین  و اکنون در حال طراحی پروژه هایی برای نیویورک، سان‌فرانسیسکو و شیکاگو هستید. آیا شما فکر میکنید دست یافتن به آنچه که شما میخواهید در شهری مانند منهتن، که شهرت وآوازه به جهت مکان خشن ساختمان سازی دارد، سخت نمیشود؟

معماری به همین جهت وجود دارد. معماری یک هنر جدا از واقعیت نمی‌باشد. معماری واقعی، نقاشی واقعی، شعر واقعی، موسیقی واقعی هرگر جدا از جسم و ماده نمی‌باشد. در معماری وجود دارد، قابل رویت هست. معماری لبه بین هنر و انسانشناسی، بین جامعه و دانش، بین تکنولوژی و تاریخ میباشد. گاهی هم حافظه، بسیار نقش بازی میکند. معماری تقریبا فریب، نماد، معنی و هنر بیان کردن داستان می‌باشد. مخلوط مسخره ای از این چیز ها!!! گاهی بشر دوستانه و گاهی مادی گرایانه!

بنابراین شما نگران فعالیت در خشونت آشکار نیویورک و تاثیرش بر یک پروژه مانند برج نیویورک تایمز نمی‌باشید؟

نه، البته اینها نمایان است، اما چه‌چیزش اشتباه است؟ در برخی موارد بهترین مشتری ها خشن می‌باشند، که می‌دانند چه می‌خواهند. که این بدین معنی نیست که شما آنچه مشتری می‌خواهد، بطور کامل ارائه کنید. شما مسئول هستید که کارتان را به خوبی انجام دهید. یک ساختمان خوب به برنامه خوبی هم نیاز دارد. فکر نمیکنم ساختمان خوبی بدون طرح برنامه خوبی وجود داشته باشد. این غیر ممکن است. حتما به معمار خوبی هم نیاز دارید اما این کافی نیست!

بیش از همه معماران معاصر شما بروی کاشی و سرامیک مطالعه کردید، چگونه آنها را در نیویورک بکار خواهید برد؟

سرامیک ها مواد دگرگون شده هستند، توانایی فوق العاده ای برای رنگ پذیری و تغییر در انعکاس آب و هوا دارند. برای من، بهترین کیفیت زیبایی منهتن این توانایی تغییر با تغییرات جوی میباشد. یکی از دیدگاههای شاعرانه منهتن جنگل ساختمان ها میباشد بطوریکه آنها کیفیت آب و هوا را لمس می‌کنند. نیویورک یک مکان عجیب و غریب است، به این دلیل که زمانیکه شما زمین را لمس میکنید خیلی سخت و خیلی خشن می‌باشد. ساخته شده از سنگ و اهن می‌باشد. اما به محض اینکه شما زمین را می‌شکافید و بالا می‌روید، می‌توانید ببینید که یکی از ملایم ترین و نرمترین شهرهای جهان است.

ساختمان نیویورک تایمز برای پیشبرد اندیشه و کارتان چه کاری انجام خواهد داد؟

این بدرستی سئوالی است که هر زمان ما میپرسیم. ما خوش شانس هستیم، به جهت تونایی در تصمیم گیری آن پروژه هایی که میخواهیم انجام بدهیم. نه به خاطر افاده‌ای بودنمان، به این دلیل در موقعیت خوبی هستیم. اجازه بدید در مورد بیان معماری صحبت کنیم. من جنگ با جاذبه را دوست دارم. جادو در معماری ضروری است. من عاشق این ایده هستم که صافی و سادگی هندسه ساختمانها می‌پذیریم، منطق را میپذیریم. اما پیچیدگی از بافت می‌آید، از تردید و جنبش، از دگردیسی ظرفیت ساختمان تا تغییر شکل، دگرگون کردن، استنشاق کردن.

گاهی ساختمانها، حتی تولید صدا میکنند. می‌دانید، در نیوکالدونیا از فرهنگ محل آموختیم که ساختمانها آواز می‌خوانند و ما واقعا قادر به انجامش بودیم ساختمان‌هایمان در مرکز فرهنگی J.M. Tjibaou در Nouvéa زمانیکه باد در آنها میوزد صدا ایجاد می‌کنند. پس پیچیدگی لزوما از پیچیدگی هندسی نمیآید، ساختمانها واقعا خیلی ساده است. اما پیچیدگی از پوسته ایجاد میشود، سطوح ساختمانها در حقیقت مرتعشند. فکر کنم ساختمان تایمز زمانیکه زمین را لمس میکند، سخت خواهد بود، سپس سبک خواهد شد، ارتعاش بیشتر، دگرگونی بیشتر، چون در ابرها ناپدید میشود. بر روی ایده قرار دادن یک باغ بروی بام کار می‌کنم، پس باغی در آسمان خواهد بود. در سطح خیابان فعالیت زیادی خواهد بود، یک آتریوم کوچک، یک موزه برای کلکسیون تصاویر و اسناد تایمز، مغازه ها و ... .

کارشما اغلب متمرکز بر مجموعه موضمعاتی است که به سادگی حل شده اند، میتوانید روشتان را توضیح دهید؟

من چون پسر یک ساختمان ساز بودم وارد معماری شدم. در زمانیکه من معمار جوانی بودم، علاقه‌مند به موضوعات در حال توسعه بودم. من مجذوب فیزیکی بودم. ذره ذره برخورد برایم ضروری بود. سپس فهمیدم که این کافی نیست، معماری چیزی فراتر از کنار هم گذاشتن اشیا و احجام است. نزدیک به ارگانیک، خطای حسی، یک حس بیادماندنی برخورد بافت است. باید بپذیرم که بهر جهت، من هنوز عاشق ایده کنار هم گذاشتن اشیا و احجام هستم. به این دلیل دفترم کارگاه‌ساختمان‌سازی نامیده شد.

عاشق ایده‌ای هستم که از کلیات به جزییات و سپس از جزییات به کلیات می‌رود. این یک جفت مرحله است. شما نمی‌توانید فکرکنید درباره ساختمان در شهر بدون تفکر درباره مادیات و زمانیکه شما درباره حضور مادیات فکر می‌کنید، شروع به فکرکردن به جزییات هم می‌کنید.

درباره معماری مجازی و کامپیوتری صحبتهای زیادی وجود دارد، نقش کامپیوتر در معماری امروز چیست؟

کامپیوتر بسیار ضروری است، زمانیکه شما یک ساختمان مانند فرودگاه کانزایی در ازاکا میسازید، شما به کامپیوتر نیاز دارید تا همه چیز ساختار و فرم را بهسازی کنید. می‌دانید کامپیوتر ها باهوش تر از آنچه به نظر می‌آیند هستند، کمی شبیه این پیانوها، انگشت را میفشارید و او چا - چا می‌نوازد و سپس آهنگ شروع می‌شود. شما ممکنه خیلی بد بنوازید، ولی به مانند یک پیانیست بزرگ احساس کنید! هر دو اکنون در معماری درست است، ممکن است خودتان را در موقعیتی پیدا کنید که احساس میکنید به مانند اینکه خودتان کلیدها را می‌فشارید و قادر به ساخت هر چیزی هستید. اما معماری درباره تفکر میباشد، درباره آهستگی در چند مسیر. شما به زبان احتیاج دارید. چیزهای بدی هم در باره کامپیوتر هست که آنها هر چیزی را خیلی سریع جلو می‌برند،  پس سرعت است که شما میتوانید بچه‌ای داشته باشید در 9 هفته بجای 9 ماه! اما، شما برای بچه دار شدن به 9 ماه نیاز دارید نه 9 هفته.

اجازه بدید کمی موضوع را عوض کنیم. چه تفکری از نقش معماری در جهان امروز دارید؟ کجا میتوانیم مانند یک گروه بایستیم؟

از اخلاق حرفه ای و چگونگی حرکت به سمت کارمان متاثر می‌شود. می‌توانم چیزی را اعتراف کنم؟ من از آنچه که انجام میدهم لذت فراوانی گرفتم. لذت یکی از مهم ترین مسائل است. ممکنه شما بگویید این خودپسندی است ولی خودپسندی نیست.

زمانیکه شما جایزه پریتزکر را در 1998 دریافت میکردید، خودتان و معماران را به مانند جستجوگران بیان کردید. آیا شما ایده و نظرجدیدی در این مورد دارید و یا همیشه چیزهای جدید جستجو میکنید؟

من فکر میکنم این مهم است که تفاوتهای بین سبکها و پیوستگی شان را بخاطر بسپاریم. اگر شما صحبت میکنید درباره پیوستگی، من عاشقش هستم. اگر شما صحبت میکنید درباره سبک، من هم بد گمان می‌شوم.

پیوستگی در مورد تجربه و درباره بکار بردن آنچه شما یاد گرفته اید و ارزیابی کردنش می‌باشد. درباره قابل تشخیص ساختن خودتان نیست. اما معماری لزوما نزدیک اکتشاف کردن است. هر مکانی متمایز است، هر شهری متفاوت، هر جامعه ای خاص می‌باشد. فرهنگی، تاریخی، روانشناسی، انسانشناسی و نقشه نگاری همگی اموری متفاوتند. پس ریسک واقعی می‌باشد که قبل از فهمیدن حقیقت مکان، به عنوان معمار ابهت بالارونده‌شان را به پایان برسانید. من هرگز بدون دیدن از نزدیک مکان، بدون سعی در درک، بدون سعی در گرفتن بنیان و هیجانات بنیادی کاری را شروع نمی‌کنم. من سعی می‌کنم بفهمم طبیعت و ذات واقعی یک مکان چیست؛ متن چیست. هدفم لزوما تمام کردن و کامل کردن با متن نمی‌باشد. گاهی معماری نباید تمام کند، اما باید با متن کمک و همکاری کند.

ایا شما هرگز نگران نبوده اید که نبوغ یک پروژه را پیدا نکنید یا درست نتوانید آنرا بسازید؟

اوه، بله! شما نگرانش بودید. وچیز دیگری که شما نگرانش هستید ماندن بر لبه است. زیرا که معماری خیلی طولانی وبا مراحل طولانی است. دو چیز است که نگرانشم: برخورد مستقیم و ماندن با آن بمدت 5 یا 6 یا چندسال بیشتر.

کمی به ما درباره اداره شرکتتان بگویید. نقش شما آنجا چیست؟

یکی از نقشهای مورد علاقه من، اگرچه اصل کاری نیست، وقت گذاشتن در کارگاه مدلسازی است، همکارانم ممکن است بگویند تلف کردن زمان. من عاشق نگاه کردن به اشیا و درک تاثیرشان هستم. اگر در اینجا به اطراف محل کارم نگاه کنید، من همه مدلهای کوچک کارم دارم، هر چه انجام میدهم هست، روحا هرکدمشان را لمس کرده ام. آنها بچه های من هستند و میروم و هرکدامشان را لمس میکنم؛ برای اینکه بفهمم چگونه ادامه میابند.

سالهای زیادی از دوره کاری شما در شهرهایی همچون جنوا، برلین و ... گذشته ماهیت شهرهای معاصر چگونه است؟

اکنون من بروی میلان کار میکنم، بر روی طراحی حومه میلان کار میکنم. یکی از چالشهای 50 سال آینده این خواهد بود که چگونه می‌توانیم پیرامونمان را تغییر شکل بدهیم؟ این کار تنها بوسیله فرم صورت نمی‌گیرد، از سوی محتوی هم می‌باشد. محدوده شهری تک عملکردی یک مصیبت واقعی است. پس از انفجار بزرگ شهر ما میبینیم که از درون آغاز شده. این نظر را دوست دارم که رشد نزدیک به انفجار درونی قابل تحمل است، البته نه انفجار به سروصدای زیاد!

تعدادی از معماران هستند که در دوره کاریشان بیشتر تئوری و نظر تولید کرده اند.

بله هیچ چیز اشتباهی درباره آنها وجود ندارد، اما من ترجیح میدهم بسازم.

Sign

 

 

 

 

 

 

Architectural Record

 برگردان   :   محمود اکبری

 

+ ارائه شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 16:41  توسط محمود اکبری  | 

Philip Glass

فیلیپ گِلس؛

ترجمان آوایی معماری

 منتشر شده در سایت آرونا  دوشنبه، ۱۳ شهريور ۱۳۸۵

  

معدود آهنگسازی پیدا می شود که سعی در ترجمه اثر معماری به موسیقی یا به عبارتی ساختن آهنگ برای ساختمانی داشته‌باشد؛ جنبه‌های دیگر همیشه جذابیت بیشتری برای آهنگسازان داشته‌است. شاید ماهیت نمایان و رویه این دو هنر که یکی پویا و غیرمادی است و دیگری ساکن و مادی، علت اصلی باشد، همچنین عدم توجه دقیق به فضا و ریتم مشترک در هر دو است!

  

ادامه مطلبِ آرونا

 

+ ارائه شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 15:6  توسط محمود اکبری  | 

راجرز از پیانو می‌گوید.

زیباترین معمار

 

Renzo Piano

رنتزو پیانو یک استاد مطلق در زمینه نور و روشنایی است. درکی خارق‌العاده از هنرساختمان‌سازی و مقیاس و اندازه‌های اجزای ساختمان دارد. من فکر نمی‌کنم کسی مانند او وجود داشته باشد. او فرزند یک ساختمان‌ساز است؛ با پدرش، که بسیار به ساختمان‌ساز بودن خود افتخار می‌کرد، ‌بسیار صمیمی بود. این موارد به ‌او اصولی شگرف داد. نکته غیرعادی در مورد پیانو 68 ساله، این است که او از پروژه کوچک گرفته تا بزرگ را انجام میدهد. من تا بحال معماری بمانندش ندیده بودم.

او به طراحی ساختمان از سمت یک ایده نزدیک نمی‌شود. کارهایش از زمین به بیرون سر بیرون می‌آورند. او همچنین یکی از با سلیقه‌ترین معمارانی است که من می‌شناسم. او در شخصیت زیباست اما ساختارش هم بسیار زیباست، بسیار بشردوستانه. در کارهایش ذره‌ای از مجسمه‌سازی اتزاعی نمی‌باشد. آنها فراتر از درک چگونگی کنار هم قرارگرفتن ساختمانها و چگونگی تابیدن نور در میانشان رشد می‌کنند. پیانو عزیمت کرد به پاریس، مرکز پمپیدو، همانی که شبیه ماشینی عظیم است و با هم طراحی کردیم و همانی که مملو از بازدید کننده می‌باشد و بمانند یک وسیله بازی برای بالارفتن از یک موزه و کتابخانه بسیار زیبا که هریک، کمی از دیگری زیباتر است. پیانو حدود شگرفی دارد. من عاشق استادیوم San Nicola در باری ایتالیا هستم، جاییکه بیان عظیم رویش گلبرگهای بزرگ بتونی از زمین میباشد. سپس ساختمان Beyler در سوئیس می‌باشد که از هر چیزی سبکتر می‌باشد. من نخواهم گفت کدام ساختمان وی، ساختمان برگزیده من میباشد. اما میخواهم بگویم که او معمار موردعلاقه و برگزیده من می‌باشد. او یکی از برترین معماران مدرن هم نسلش می‌باشد. همچنین او دریانوردی متعصب می‌باشد. قایقش را خودش طراحی کرده. زمانیکه ما تازه باهم دوست شده بودیم، حدود 40 سال پیش، او یک قایق بادبانی از جنس بتون طراحی کرد که واقعا به خوبی کار می‌کرد. 

 

ریچارد راجرز 

 

Time Magazin  Apr. 30, 2006

برگردان : محمود اکبری

+ ارائه شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 20:10  توسط محمود اکبری  | 

مرتضی ممیز 

 

مرتضی ممیز"در فرهنگ ما همه چیز با ایماء و اشاره است. معیار ، پیچش موست. باید فكر كرد ، باید دقیق شد باید ظریف دید ، در غیر این صورت هنر نكرده‌ای. هنر یعنی همین."

"...این جور كاركردن همیشه بین ما ایرانیان رسم بوده است. ابتدا فكر كرده‌ایم كه مرغ همسایه غاز است - كسی چه می‌داند؟ شاید هم مرغ همسایه راه و مفری است كه به طور سمبلیك غاز نمایانده شده - این را باید مطالعه كرد ، زیرا هر كس كه می‌آید قبلی‌ها را خراب می‌كند‌. سند و مدركی باقی نمی‌گذارد ، نابود می‌كند و با خاك یكسان می‌كند. علی می‌ماند و حوض‌اش. دوباره روز از نو روزی از نو. آستین‌ها را بالا می‌زنیم و از نو طرح دیگری در می‌اندازیم. اغلب ابتدا به دست همسایه‌ها نگاه می‌كنیم ، بعد به خود می‌آییم و خودمان می‌شویم."

 "اهمیت یك اثر در آن است كه خود ابعاد مختلف‌اش را تفهیم كند و اهمیت یك هنرمند در آن است كه بداند برای چه كسانی چگونه حرف بزند. در این صورت است كه او می‌تواند با صداقت و زیركی داستان زندگی مردم را استادانه برای‌شان تعریف كند و به نظر من این مرحله پختگی هنرمند در كارش است."امضای مرتضی ممیز

استاد مرتضی ممیز

نشریه بخارا - شماره ۵۳ - تیر و مرداد ۱۳۸۵

 ویژه‌نامه کامبیز درم‌بخش

 

چاقوهایش در کانسپتچوال همیشه بیادم خواهد ماند.

 

+ ارائه شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 17:3  توسط محمود اکبری  | 

چرا می‌نویسم؟     متن حاضر پاسخی است به این سؤال در مجله آرش، شماره 65 ـ سال 1376

 

چتر و گربه و دیوار باریك         رضا قاسمی 

 
هرگز نخواسته بودم نویسنده باشم. همه چیز با یك ساعت مچی«وست اند واچ» شروع شد. تقصیر هم تقصیر گاو بود.

كلاس چهارم بودم یا پنجم دبستان. از مدرسه كه آمده بودم كز كرده بودم گوشه‌ی اتاق و یكی دو ساعتی می‌شد دفترم را باز كرده بودم و، به جای نوشتن، ته مدادم را می‌جویدم. پدر كه با جدیت و علاقه‌ی زیادی وضع درسی مرا زیر نظر داشت، گمانم حالت غیرعادی مرا دیده بود كه گفت: «چرا مثل خر توی گل گیر كرده‌ای؟»

من نمی‌دانستم خر چطور توی گل گیر می‌كند. اما خودم یكی دو بار توی گل گیر كرده بودم. احساس كردم پدر چه خوب وضع مرا درك كرده. با خوشحالی دفتر را برداشتم و رفتم كنار او.

آن روز درس تازه‌ای داشتیم كه تا آن هنگام حتا نامش هم به گوشم نخورده بود. مشق را می‌فهمیدم چیست، چیزی را باید عینا رونویس می‌كردیم. نه یك بار، نه دو بار، گاهی بیست سی بار. حساب را هم می‌فهمیدم چیست، چیزی را باید در چیزی ضرب می‌كردیم یا از چیزی كم می‌كردیم یا به چیزی اضافه می‌كردیم. و مگر در زندگی روزمره كار دیگری غیر از این می‌كردیم؟ اما ...
 


ادامه مطلب
+ ارائه شده در  پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 21:37  توسط محمود اکبری  | 

Subscribe to me on FriendFeed